بارها اساتید محترم به گوشمان خواندند .دهه چهل ، اوج تاریخ ادبیات ما است. با نویسنده های صاحب سبکی چون ساعدی،بیضایی ،دولت آبادی،فرسی ودیگر نویسنده هایی که بزرگی نامشان  جرات هر گونه نقدی را از ماسلب می کند .انگار که بعد ازآن ادبیات سیر نزولی طی کرده و دیگر نخبگانی چون هدایت وگلشیری و... به خود ندیده است . شاید ...اما

با عرض پوزش از این اساتید که حرمت استادیشان برگردن ماست ، باید عرض کنم دراین مورد با آنان هم عقیده نیستم . در عصرما نویسندگانی قلم می زنند که شاید اسمهایی بزرگ ندارند اما بی تردید قلم زیبایی دارند .

البته قصد ،قیاس امروز ِ ِما با دیروزِ آنها نیست . ما همیشه به بزرگانمان افتخار می کنیم وبی شک این بزرگان شرف واعتبار ادبیات ماهستند واین قیاسی باطل است که هر آدمی را باید در عصرش به قضاوت بنشینیم . اما اجازه ندهیم که احترام به پیشکسوتان وصاحب نامان روزگار ،سایه بندازد بر نویسنده های جوان و صاحب سبک امروز . نویسنده های صاحب قلمی چون ؛ شیوا ارسطویی، مهسا محبعلی ، قاسم کشکولی ، حمید یاوری ،عباس غفارزادگان ،ناتاشا امیری ودیگران . شاید با بعضی دراین لیستی که نام بردم ،هم نظر نباشیم وسلیقه هامان متفاوت باشد.شما می توانید به این لیست نامهای تازه ای اضافه کنید که یا از قلم انداخته ام یا با قلم آنها هنوزآشنا نشده ام.  

واما نکته ای دیگر که همیشه برایم سئوالی بی جواب است ، چرا باید من نویسنده های درجه ی چند دنیا رابشناسم ودنیا نویسنده های بزرگ من  را نشناسد. گله ای نیست اگر مردمان روزگارم هم نویسنده های دیگر رابهتر می شناسند!

در حالیکه اگر منصفانه داوری کنیم این کمال بی انصافی است که خیلی از این بزرگواران خوب قلم می زنند.البته این وسط حاشیه ها ونقدهایی برادبیات امروز ما هم وجود دارد که بحثی دیگر است.

استاد عزیز م محمد رضا گودرزی،منتقد خوب حوزه ادبیات داستانی به نکته خوبی درمصاحبه اشان با ایسنا اشاره می کنند . ایشان  درباره‌ي علل مطرح نشدن داستان‌ كوتاه ايراني در جهان، با توجه به كيفيت بهترش نسبت به رمان، معتقد است :

"مسأله‌ي ترجمه، زبان ،سياست و بازتاب سياست‌هاي ما در كشورهاي ديگر از عواملي هستند كه مانع مطرح شدن داستان‌هاي كوتاه ايراني درعرصه‌ي جهاني مي‌شوند. "
خلاصه اینکه، ادبیات ما برای دنیا ترجمه نمی شود . چرا؟  اشتباه نکنید داعیه وطن پرستی ندارم. فقط این دیده نشدنها و بی توجهی آزار دهنده است.

 نمی دانم چندنفر از مترجمان بزرگ کشورمان مشغول ترجمه ادبیات ما برای دیگر خوانندگان داستان در سراسر دنیا هستند .این هم ازسئوالهایی است که نباید پرسید !

مسئله بعد اینکه شاید کمی خودباوری بد نباشد و گاه لازم باشد ، باورهای کهنه رادور بریزیم .  وبدانیم چگونه اینهمه قاطع برایمان جا انداختند که ادبیات داستانی ما از جمالزاده شروع می شود وماهرچه داشته ایم فقط حکایت ومتل بوده .  نقد فریدون حیدری درباره تئوریهای قاسم کشکولی  را که می خوانم، کمی از این باور قدیمی دورم می سازد :

" طرازالاخبار كتاب حیرت انگیزی است . تو گوئی همه چیز را در باره ی داستان و داستان گویی به تفصیل و كمال بیان كرده است. آن هم از سده ها پیش. اگر امروز ماركز از قول استاد همینگوی می گوید كه« كار روزانه داستان را باید جائی قطع كرد كه بدانی فردا چگونه آن را از سر بگیری » فخرزمانی در پنج قرن پیش به صراحت و روشنی تمام و هم با تسلطی استادانه گقته است: «قصه را باید جایی كه كمال شیرینی دارد بگذاشت و روز دیگر از همان جا باز بر سر سخن رفت»

[ شرق 26 خرداد 86 ] و ظرایف و بدایع بسیار دیگر در این باب كه هر یك در جای خود كاملا صحیح و متین آمده است."

حال اگرازخیر همه این افتخارات وفتوحات وکشفهای تازه هم که بگذریم .باز اصل حرف همان است.

واما حرف آخر ،امشب می خواستم پیشنهاد یک کارگاه داستان نویسی اینترنتی بدهم که با حضور دوستان داستان نویس ،کاری گروهی بنویسیم .با دیالوگ شروع کنیم .موقعیتی ثابت را فرض کنیم وهر کس داستان را به سمتی ببرد .دارم درباره نقطه شروعش فکر می کنم. اگر مایلید شما شروع کنید ودیالوگ اول را بنویسید. از کسی نام نمی برم .این دعوتی است برای همه ی دوستانی که تمایل به نوشتن کاری گروهی دارند .تجربه خوبی است ،امتحان کنید.