"دودنیا"آخرین مجموعه داستان -چاپ شده- گلی ترقی را جیره بندی شده می خوانم. از تمام شدن ورسیدن به خط آخرونقطه ی پایان واهمه دارم. از انتظاری نامعلوم برای خواندن قصه های تازه دیگرش. پاراگراف آخررا که می خوانم؛حال عجیبی دارم. چیزهایی می نویسم.هر چند نمی دانم در کدام تقسیم بندی ادبی می توان قرارش داد. به زعمی نه شرح حال و بیوگرافی است نه نقد آثاراو.شاید تنها یادی است ازنویسنده ای که کمتر ازاوحرفی به میان می آید.نویسنده ای که بی قیل وقال سالها می نویسدوبسیاری ازدوستداران ادبیات داستانی کمتردرموردش حرف وحدیثی شنیده اند.برای نوشتن چندسطرزیرویافتن مطلب درباره اوبا مشکل مواجه می شوم. کتابها راورق می زنم. وبلاگها رامی گردم.درکتاب "نویسندگان پیشروایران" تنها نامش برده شده است.دوباره قصه هایش رامرورمی کنم.برای آشنایی با قلم اوچه چیزی بهترازنوشته هایش. به آوردن چند خطی ازداستانها یش اکتفا کرده وحرفهای صاحب نظران را نقل قول می کنم تاشاید بتوانم حق مطلب را درباره او ادا کنم.
گلی ترقی -نویسنده،مترجم،فیلمنامه نویس وشاعرمعاصر-متولد 1318 تهران ،درخانواده ای مرفه چشم به جهان گشود. پدرش- لطف الله ترقی-مدیرمجله " ترقی" و وکیل دعاوی ، اهل قلم و اندیشه بود. گلی ترقی تحصیلات ابتدایی را در ایران گذراند ودر چهارده سالگی برای تحصیل رشته فلسفه راهی آمریکا شد. پس از بازگشت به ایران در دانشکده هنرهای زیبا به تحصیل دررشته شناخت اساطیرونمادهای آغازین پرداخت.دراین دوره با" هژیر داریوش"- فیلمساز ومنتقد معروف سینما- ازدواج کرد. درسال 1358 برای اقامتی کوتاه به فرانسه رفت وبا آغازجنگ تحمیلی همراه فرزندانش در همانجا مقیم شد.
گلی ترقی ازاوایل دهه چهل شروع به نوشتن می کند .حاصل چهار دهه نوشتن او چند مجموعه داستان و یک رمان بلند است. او با مجموعه داستان"من هم چه گواراهستم "و "خواب زمستانی "در میان داستان نویسان ایرانی شناخته شد.
گلی ترقی همراه سیمین دانشور، غزاله علیزاده ،مهشید امیرشاهی و شهرنوش پارسی پور جریان تازه ای را درادبیات داستانی پدید آورد.اگرچه منتقدان آثارش هرگز نتوانستند قلمش را متهم به زنانه بودن کنند .اما به او خرده می گیرند که داستانهایش از دغدغه های اجتماعی جامعه امروزخالی است.
این درحالی است که بیشترنویسندگان ماازطبقه متوسط وکارگر برخاسته اند وداستانهایشان هم غا لباحول محوراین طبقه می گذرد.اماآدمهای داستانهای ترقی ازطبقات تهیدست جامعه فاصله دارند. شاید این یکی از ویژگیهای ارزشمند قلم اوست.اوازآدمهایی می گویدکه می شناسدشان وآن چیزی رامی نویسدکه خودزندگی کرده است.
ترقی علاوه برداستان نویسی،دستی درفیلمنامه نویسی هم دارد. فیلمنامه" بیتا "ساخته هژیر داریوش از این جمله است.درضمن فیلم "درخت گلابی " ساخته داریوش مهرجویی ،کارگردان مطرح سینمای ایران ، اقتباسی ازمجموعه داستان "جایی دیگر" اوست .
درباره نثراوباید گفت : زبان یکی ازاصلی ترین وشاخص ترین عناصرداستان است.او بازبانی ساده،بی تکلف و محاوره ای داستان راپیش می بردوگاه با توسل به طنز، داستانی تراژیک خلق می کند. وگاه برای تسریع ریتم وگاه ایجادآشفتگی ازجملات کوتاه استفاده می کند تا برشی بلند درمقطع زمان ایجادکند.به طور مثال: " ابتدای انقلاب بود.سه ماه گذشت. شهر شلوغ شد. بگیرو ببند. حکومت نظامی، شاه رفت، امام آمد. "*
جان بخشی به اشیاء، مفاهیم و فاعل قراردادن آنها ازدیگرمشخصه های نثرصمیمی و منحصر به فرد اوست. نثری گرم که بدون دیدن نام نویسنده وتنها بامشاهده چندسطر اول می توان قلم توانای او را شناخت." شنبه بد ترکیب و تلخ و موذی است وشبیه دخترترشیده توبا خانم است : دراز،لاغر، باچشمهای ریز بدجنس. "**
ترقی برای فضاسازی قصه هایش تشبیه های ویژه خودش را دارد. بیش از آنکه به توصیف مکان بپردازد به توصیف حس وحال لحظه ها می پردازد. " دستم را باغروربه یقه چرب کت او می کشم. انگشتهایم بوی عجیبی می گیرند، بویی که در خانه ما نیست، درخانه دایی جان ها وعمه ها نیست. بوی سگ و گربه وگاو وگوسفند هم نیست. بویی است که از سوراخ دنیایی ناشناخته می آید. بوی تمام کارهای بدی است که نباید کردوچیزهایی که حالاحالاها نباید دانست." ***
آدمهای قصه های اونگاه نوستالژیک وحسرتباربه گذشته وروزهای رفته دارند. گذشته ای
برای بودن و نفس کشیدن درزمانی منجمد شده . ترقی خواننده را با خود به کودکی ها یش می برد. به روزهای خوش گذشته و به گونه ای درذهن مخاطبش باغ شمیران را زنده و استوارروایت می کند که نمی توانی باور کنی خانه شمیران باهمه خاطره های پراکنده اش خیالی بیش نیست. " روزتخریب فرامی رسد.شاید خواب می بینم ؟ شاید باغ سبز شمیران خوابی شیرین بود و بیدار شده ایم! آن چه که فکر می کردیم از فولاد است و پایه هایش همیشگی است ،با تلنگری فرومی ریزد.غباری غلیظ ،مثل نفسی هیولایی ، باغچه های رنگین و چمن های شفاف را فرو می بلعد وخانه شمیران ، با همه دنگ وفنگ و هارت وپورت و جلال وزیباییش ،مثل تصویر خیالی ،آرام آرام ناپدید می شود وپری دریایی ،با حباب بلورینش روی سر،زیر انبوهی از آجر وسنگ و خاک، ازیادها می رود. آشپزخانه حسن آقا هم چون حبابی نازک ، به هزاران ذره چرخان درهوا تبدیل می شودو همراه آن بوهای شیرین کودکی، مزه های لذیذ قدیمی و موهبت های ساده گذشته ، مثل خطوطی فرار در فضا، از پهنه زندگی ما – زندگی من - دور می شوند. " ****
بااینکه گلی ترقی نویسنده کم کاری است امابه جرات می توان گفت که درهراثرش گامی به جلوبرمی دارد.اوازتغییر نمی هراسد و صادقانه خود را نقد می کند وشاید همین خصلت رمزماندگاری وتازگی قصه هایش است. اوبعد از سی ودوسال با چاپ مجدد مجموعه داستان "من هم چه گوارا هستم " مخالف است ودر مقدمه کتاب اینطور می نویسد:
" ازفضای تلخ و یاس فلسفی حاکم برسراسرداستانها دلم می گیرد. نمی خواستم چاپشان کنم. امروزبا چشمان دیگری به این دنیا نگاه می کنم وتحمل داستانهای غم انگیزویاس آلود را ندارم.صراحت شیرین واقعیت جای نیست انگاری و اعتقاد به پوچی رادر ذهنم گرفته است.این داستانهامتعلق به دوره جوانی من ودنیای پیچیده وآشفته آن روزهاست.داستانهای این مجموعه لبریزازخشمی مجهول وناپخته اندوبامن کنونی هزاران فرسنگ فاصله دارند. ولی بد نیست آدم بداند ازکجا شروع کرده وبه کجارسیده است . "
درونمایه اصلی این اثر تنهایی، بسته بودن محیط اطراف،فاصله آدمهااز یکدیگرواجتماعی است که ازدست آن باید به خلوت درون پناه برد.درخواب زمستانی آدمها می خواهند دست به اقدامی بزنند تا شرایط خود را دگرگون کنند اما راه به جایی نمی برند. داستانهای "خاطرات پراکنده "و"دودنیا "بیشترخصلت اتوبیوگرافیک دارد. یاد آور روزهای رفته وزندگی آمیخته با حس نوستالژیک وخوشبختی توامان است. وبه قولی ،نویسنده دراین دوکتاب ازخودش دورترنمی رود.مادام گرگه،مسترغزنی،پدرودیگران آدمهای گذشته وروزهای کودکی نویسنده است. وبه نظرم بهترین داستانهای گلی ترقی راباید دراین داستانها سراغ گرفت.اتوبوس شمیران، گلهای شیراز،پدرو...
شخصیت نویسنده" دودنیا" ،که ناخودآگاه با ترقی یکی پنداشته می شود، برای رها شدن ازافسردگی وفرارازیک هیچ بزرگ، خوابهایش را مرورمی کندودست به دامان گذشته ها می شود.هیچ بزرگی که هرزگاهی ازسوراخی به زندگیمان سرک می کشد تابودنمان را به سخره بگیرد. " من اینجا چه کار می کنم؟ آدمهای مچاله ،با صورت مقوایی وچشمهای مسدود، روی نیمکتهای چوبی کنار هم نشسته اند.آدمهای ویران بادستهای پیر " ما با شخصیت نویسنده در آسایشگاه روانی همراه می شویم تا درپایان داستان به این نقطه برسیم. "می خواهم به امروز فکر کنم،به حضور آشنای اجسام دوروبر،به این روزآفتابی ودرخت جوانی که پای پنجره است،به دستهایم که آرام وصبورکتابی راورق میزنند وبدن خاموشم که بااتفاقهای اطراف درصلح است.فکرهای مغشوشم،دوباره،درجای خود مستقرشده اندوذهن آشفته ام،ازنو،منطق ساده رابطه های روزانه راکشف کرده است.ترسهای مجهول دست ازسرم برداشته اندوتنم لبریز ازاعتمادی شیرین است....شاید این وقت سرمستی ،این فرصت متعالی ،لحظه ای گذرا باشد،که حتما هست.مهم نیست. خاطره اش رانگه می دارم وبا یاد این امروز،این ساعت شاداب غنی،ته مانده روزهای آینده را رنگین می کنم."
گلی ترقی همیشه ازحاشیه ها و هیاهو به دور و ازمصاحبه بیزاراست. کمتر در موردش مطلبی یاخبری می توان یافت. او برای مجموعه داستان "جایی دیگر"در سال 1380 برنده جایزه کتاب سال وجایزه منتقدان ومطبوعات حوزه داستان کوتاه شد وهمچنین داستان "انار بانو وپسرانش" درسال 1985 برنده بهترین داستان کوتاه خارجی فرانسه گشت.
ترقی درحال حاضررمان نسبتا کوتاهی به نام " بازگشت" را آماده چاپ دارد که ادامه قصه" بازی ناتمام" در مجموعه "جایی دیگر" است . وهمچنین "دردسرهای غریب آقای الف " رمانی است که ترقی بیش از دو دهه درگیر نوشتن آن است.
کتابشناسی نویسنده
مجموعه داستان من هم چه گوارا هستم 1348
رمان خواب زمستانی 1362
مجموعه داستان خاطره های پراکنده 1371
شعربلند دریاپری کاکل زری 1378
مجموعه داستان جایی دیگر 1379
مجموعه داستان دو دنیا 1381
منا بع
- هموطن سلام ، چهارشنبه 13 آبان1383
- قاسم زاده،محمد،داستان نویسان معاصرایران،هیرمند،1383
- میرعابدینی،حسن،صدسال داستان نویسی ایران،چشمه،1377
- ترقی،گلی، خاطرات پراکنده، نیلوفر 1371
- ترقی،گلی، دو دنیا ، نیلوفر،1385
- * و* *و*** خاطرات پراکنده - , **** دو دنیا