امشب تهدید شده ام که حق نداری بیدار باشی.شما هم شاهد باشید که بنده سر ساعت 12 به خواب رفته ام و الان هفتاد پادشاه به خواب می بینم.امروز عصر خیلی اتفاقی خواندم" تهران انار ندارد " مسعود بخشی در خانه ی هنرمندان اکران می شودو با توجه به اینکه سالها قبل چند مستند کوتاه از ایشان دیده بودم .بدم نمی آمد کار تازه اش را ببینم.فیلم مثل هر اثر هنری دیگر نواقصی داشت و زیادی جای پای صاحبخانه اش احساس می شدو گاه میشد یک شعار بزرگ. اما از انصاف که نگذریم ،جالب بود مقایسه ی تهران امروز و تهران قدیم که حالا فقط سراغش را در کتابهای جعفر شهری و دیگران می توان گرفت و خاطره ی قدیمی ترها.
باید اعتراف کنم درهمین لحظاتی که سطور بالا را می نگاشتم، مرتکب جنایت وحشتناکی شدم. تقصیر خودش بود .باور کنید عمدی نبود.وقتی دیدمش آنقدر عصبانی شدم .نمی دانم به چه حقی پا به حریم امنم گذاشته و چطور به خودش اجازه داده این چنین موذیانه آرامش کوچکم را بر هم زند. نفهمیدم چه شد. وقتی به خود آمدم کار از کار گذشته بود .جنون آنی !
همه چیز ساده اتفاق افتاد . من لحظاتی مبهوت جنازه ی جناب مارمولک را نگاه کردم . و به خود گفتم :اینم زیر پا گذاشتن یه قانون شخصی دیگه ... بنده همین جا در صحت عقل اعلام می کنم تا به امشب ، هیچ مارمولک ناز و شکننده ای را نکشته بودم و حالا پشیمانم و می دانم که چه سود!
و البته با نوشتن این شب نوشته ،قول دیگری را هم زیر پا گذاشته ام .چهار سالی بود که شب نوشته نویسی را ترک کرده بودم و حالا بعد از آن همه قایم کردن سررسیدهای نو داخل چمدان و گم و گور کردن شب نوشته های سالها پیش،دوباره آلوده ام.البته شاید تقصیرش گردن دوستی باشد که دیروز با یادداشت های ده سال پیشم که پیشش جا مانده بود، غافلگیرم کرد و دوست دیگری که با او همدستی کرده بود و تا صبح از سالهای دور گفت.خلاصه آنکه بنده بی تقصیرم و به قول دوست مرحوم مان ذغال خوب و رفیق خوب و از این حرفها.
مثلا آمدم خبر جلسه ی آینده آینه را بگذارم و بروم .ببین به کجاها که نرسیدیم. البته ذهنم درگیر موضوع دیگری هم است که برای شب نشینی خانه ی سیاووش مطلبی بنویسم و چه دلم می سوزد اگر نباشم که احتمالش هست.
و اما اینهمه از آن مستند گفتم تا فقط بگویم جایتان خالی نمی دانید چه لذتی داشت شنیدن "جبر جغرافیایی" نامجو در انتهای فیلم و دیدن مصاحبه اعتماد با نامجو که هنوز نخوانده ام .
در مورد جناب مارمولک هم دلتان کدر نشود که همین چند لحظه پیش توی آشپزخانه قایم باشک می کرد.به خلاف همیشه هر دو خبر را پایان نوشته می گذارم .
یکشنبه ،اول اردیبهشت
جلسه ی آینه ،ساعت 5 در دفتر انتشارات افراز برگزار خواهد شد .
( البته دستور جلسه و مدیریت جلسه به اطلاع خواهد رسید)
خبر بعداینکه :
پنج شنبه،29 فرودین حوالی نیمه شب ، ساعت 12 در کلبه ی سیاووش دور هم جمع خواهیم شد به مهربانی و از عشق خواهیم گفت به گمانم .از دوستانی که اهل دل هستند دعوت می کنم با ما باشند.
در سنت ما به قول کتایون نازنین و حسام عزیز رنجاندن و رنجیدن روا نیست.پس خواهش می کنم حرمت نگاه دارید و این دور هم نشینی را حرام نکنید، اگر اهلش نیستید.
به احتمال قوید راین جمع دوستانه ، عزیزانی چون کتایون ،نیروانا ،حسام ،رضا،ریحان ،سعید،صدرا،مریم وشاید شیخ و دوست غایب از نظر فلان ابن هیچکس و دوستان تازه ا ی که هنوز افتخار آشنایی حاصل نشده ، همراه خواهند بود.