جلسه آینده آینه به بررسی آخرین مجموعه اشعار آقای عبداللهی
" بادها شناسنامه ی مرا بردند " خواهد پرداخت. این کتاب به تازگی توسط
نشر شاملو ( مشهد) چاپ شده است.
در ادامه جلسه به شعر خوانی و داستان خوانی همراهان آینه خواهد گذاشت.
و اینک دو قطعه از تاًملات یک حیوان باز ( طنز واره ها) :
سگ مامانی
چه قشنگ می خرامی و
شوخ و شنگ دم می شورانی
از وقتی سم ات را عمل کرده و
میخچه اش را برداشته اند
ای سگ مامانی !
چه ناز گاز می زنی و هاپولی می کنی
کباب " نایب" را
با دندان های تازه جرم گیری شده ات
ای پیشی گل باقلایی !
در جیغ رنگارنگ جنین های مرده
در جوی خیابان ها و پشت تریبون های رسمی و
البته غیر رسمی.
* * * *
دلنگرانی های یک ببر بیمار
بیمارستان حیوانات بزرگ و کوچک را
بهتر است
به منتهی الیه جنگل ببرید
ای دامپزشکان عالیقدر !
ببرهای بیمار ،
نشانی خیابان دامپزشکی را
گم کرده اند و همراه شما هم
که همیشه ی خدا
در دسترس نیست!
در ابتدای جلسه آقای بهاری مجموعه شعر " شب چیست از میان شبها" سرودهی " ونوس
خوری غاثا" را معرفی کردند و در ادامه توضیح دادند که اشعار این شاعر فرانسوی لبنانی تبار را مثل اشعار" تد هیوز" باید در هوشیاری کامل خواند و گاه دوباره خواند. درباره فضاسازی خوب و گاه ترسناک مجموعه بحث کردند و گفتند از ویژگی اشعار غاثا پراکندگی در سطرها و سیال بودن است .
نمونه ای از اشعار این مجموعه:
مردها
سر میز نشسته اند
در برابر دیسی از گوشت خام
و از اشباح سخن می گویند
کودک اما
در پشت سر قهقهه سر داده است
* * *
چوپان بودن خویشاوندی خونی با گرگ را می طلبد
رابطه با جوانه جو یا یونجه
پنیر را با چوبدستی مبادله می کنند
. . .
. . .
از گیاهان دانا نادانی می آموزند
از سگ شمارش
و از آتش
سر و صدا نکردن در حضور میهمانان
در ادامه جلسه، آقای نجاریان، خانم بیژنی، آقای آستانه اشعاری خواندند و آقای مرادی تازه ترین داستان شان را برای گروه خواندند.
حاضرین در جلسه:
آقایان: گودرزی ، بهاری، اسعدی، نجاریان، آستانه، پیرزاده، مرادی
خانم ها: بیژنی ، خطیری، زندی، رضوی، جعفری
گروه آینه به جز شعر خوانی و داستان خوانی، بهانهی دیگری هم برای با هم بودن داشت. تسلی دادن به آقای نجاریان که به تازگی پدرشان را از دست داده بودند.
امیدوارم اینهمه تاخیر را بر ما ببخشایید!
یکشنبه ، 12 مهر ، ساعت 5
مکان جلسه : کافی شاپ انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
دستور جلسه : مروری بر عکس های آقای اسعدی در نمایشگاه عکس خانه هنرمندان
در ادامه : به سنت همیشگی داستان خوانی و شعر خوانی اعضای آینه
و مثل همیشه : منتظر دیدار همه ی دوستان هستیم و خواهیم بود.
افتتاحیه : شنبه / ۱۴ شهریور / ساعت ۱۷
زمان نمایشگاه : ۱۵ تا ۱۸ شهریور / ساعت ۱۴ تا ۲۰
ناگفته پیداست روز افتتاحیه مشتاق زیارت همه ی دوستان هستیم.
یکشنبه / اول شهریور / ساعت 5
در کافی شاپ انجمن نویسندگان کودک و نوجوان ،
منتظر شنیدن تازهترین سرودهها و داستانهایتان هستیم.
دومین جلسه آینه در سال 88 است. به نیمه تابستان نزدیک میشویم. هوای گرم مرداد، اتفاقهای داغ این روزها، احساس تنهایی و تنها بودن این لحظهها به قول علیرضاآستانه، دلتنگی برای دیدن دوستان به قول ارژنگ نجاریان، اثبات وجود برای اینکه آینه هست و هنوز نفس میکشد به قول رویابیژنی ، فرصتی برای از هم گفتن و از هم شنیدن میشود. علت هر چه که باشد، بعد از دو ماه دور هم جمع میشویم تا آینه سومین سال بودنش را اعلام کند؛ با همهی افت و خیزهایش، آدمهای گذری و ماندگارش، لحظههای تلخ و شیرین و همهی ماجراهایی که پشت سر گذاشته. باز دور هم جمع میشویم و این با هم بودن حسابی دلچسب و گواراست. باز تنهاییمان قسمت میشود و برای لحظاتی یادمان میرود خستگی کار و روزمرگیها را.
حضور مهربان رسول یونان، شیطنتهای بابک بهاری، کلافگی آیت دولتشاه، خندههای منصور مؤمنی، حرص خوردنهای بهاره خطیری برای هماهنگی و جمع کردن اهالی آینه دور هم. همه و همه در بی حوصلگی این روزها شیرین و دوست داشتنی است.
دستور جلسه نداریم. بابک بهاری زحمت مدیریت را میپذیرد. اکثر دوستان دست خالی آمدهاند و برای نقل مطلبی به حافظه رجوع میکنند. دوستانی تازهترین سرودههایشان را می خوانند؛ رسول یونان، شکرخدا گودرزی، عاطفه احلام، ارژنگ نجاریان، أئلیاد موسوی و هما موسوی. کسی داستان نمیخواند. انگار چارهای جز آشتی با شعر نیست.
در ادامه جلسه، رسول یونان اشعار ترکی دوست همراهش را ترجمه میکند. بابک بهاری از نمایشگاه جدید موزه هنرهای معاصر میگوید. منصور مؤمنی مجموعه شعر مربعها کتاب تازه عبدالرضا فریدزاده ، انتشارات سیفا (خرم آباد) را معرفی میکند. شکر خدا گودرزی از تازه ترین اخبار تئاتر، برنامههای فرهنگسرای بهمن، بنیاد اکبر رادی و مراسم 31 مرداد در فرهنگسرای بهمن می گوید. و من سعی میکنم به جبران دست خالی آمدن، به جای یه لنگه پا ایستادن گوشه اتاق، گزارش جلسه را بنویسم.
فردا تولد رویاست اما انگاری خود رویا هم دل ودماغ تولد را ندارد. دوستان کمی شوخی می-کنند تا حال و هوایش عوض شود. نمیدانم از کجای بحث، بحث انواع گویشها ، تفاوت لهجه و گویش و ادبیات بومی پیش می آید. علیرضا آستانه اشعاری به زبان لکی و گویش لری برای جمع می خواند. اقای صابر اشعاری به زبان مازنی و منصور مؤمنی چند لیکو از مردم بلوچ میخواند. همه وارد بحث میشوند. تنها بهاره تحریم است و حق صحبت ندارد.
جلسه بدون دستور جلسه و برنامه از پیش تعیین شده، بسیار خوب پیش میرود. و جلسه شعرخوانی بعد از پایان جلسه هم ادامه دارد . بابک بهاری برای ما یعنی بهاره،ارژنگ و من توی ماشین اشعار تازهاش را که حال و هوای این روزها را دارد،می خواند.
دیگر حاضرین جلسه که بیشتر سکوت فرمودند: فیروزه مظفری، آقای ملک محمدی و آتنا.
ساعت هفت و نیم که میشود. وقت رفتن و خداحافظی با هم تا ماه دیگر فرا میرسد . برنامه خداحافظی را مفصل برگزار میکنیم تا اولین یکشنبه شهریور ماه ، ساعت5 . مکان جلسه بعد اعلام خواهد شد. چون در اسباب کشی به سر میبریم.
و سخن آخر: جالی خالی بعضی همراهان آینه احساس می شود: آقای آقازاده، خانم باباخانی، آقای قزللو، آقای اسعدی، آقای عبداللهی، آقای جانوند، آقای معتقدی، آقای امرایی، آقای عزیزی، خانم خمسه، خانم زندی، آقای حجوانی،آقای اکرمی، آساره ،صدرا، آرش، افشین، زادمهر، و تعدادی از دوستان دیگر که مدتهاست سهم بودنشان را از آینه دریغ کرده اند. و ناگفته پیداست، آینه اعتبارش به تک تک افردش است. اگر کسی از قلم اافتاده، بر ذهن آشفتهام ببخشایید.
کافی شاپ انجمن نویسندگان کتاب کودک و نوجوان :
خیابان سمیه / بین مفتح و فرصت / نبش آژانس کومه/ بن بست پروانه/
پلاک ۲ جدید یا ۴۶قدیم /طبقه ی دوم
منتظر حضور گرم شما دوستان هستیم.
موضوع جلسه آزاد می باشد.
مکان حلسه: فلسطین جنوبی - خ وحید نظری - روبروی کلینک ابوریحان- کوچه افشار- پلاک ۱- واحد ۵-نشر افراز
دوستان گرامی در صورت تمایل به شرکت در تور یک روزه جشنواره لاله های رنگارنگ هم روی لینک زیر کلیک کنید:
در ضمن:
با بررسی اهمیت قصه در داستان به کار خود ادامه میدهد.
یکشنبه / 6 بهمن / 5 عصر/ نشرمهیستان
مهمان این ماه آینه:
"محمدرضا یوسفی"
مدیر جلسه: قزللو
درباره ی نویسنده :
محمد رضا یوسفی ، نویسنده حرفه ای معاصر ! چرا حرفه ای؟ چون او به جز نوشتن ، حرفه ی دیگری ندارد. زندگی اش با این حرفه می چرخد. کم ترند نویسندگان و شاعرانی که داستان نویسی یا شاعری ، تنها حرفه ی آن ها باشد . در ایران ، نویسندگی و شاعری ، معمولا شغل دوم یا سوم است.
یوسفی متولد 1332همدان است .او می گوید:"کودکی بسیار پر پیچ و خمی داشتم و حرفه ها و شغل های بسیاری را تجربه کردم."او نوشتن را از مادرش آموخت و قصه شنیدن را از نقال های قهوه خانه ها .
نخستین اثر او "سال تحویل شد" در سال 1357 به چاپ رسید و آخرین اثرش"ادبیات کهن ، ادبیات نو" است. از آن زمان تا کنون او 170 کتاب چاپ و منتشر کرده است که بسیاری از این کتاب ها لوح و جایزه های بین المللی دریافت کردهاند.
پانویس:
از همه ی دوستان خواهش می کنم در خبر رسانی
اولین دوره مسابقه ی داستانک نویسی هزاردستان همراهیم کنند.
دو خبر تازه :
- رسول یونان شعر آذربايجان را معرفي ميكند
- اولین کارگاه داستان کوتاه کوتاه در فضای مجازی شروع به کار می کند
بدون بزک می خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوار های سیاه
گل سرخ نقا شی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده ها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم :
" قطاری که نتواند ما را از این جا ببرد
قطار نیست " ...
رسول یونان شعر را دوست ندارد ؛ ولی شاعر خوبی است . انگار شعر او را روی دامنش سر می دهد . وقتی از او می پرسند شعر را چگونه می بینی ، می گوید : " شعر فرار از مدرسه است ! "
حرف هایش تعجب بر انگیز و غیر منتظره است . حاضران را غافلگیر می کند ولی خودش جدی و بدیهی می ماند .
" شعر فرار از مدرسه است " یعنی چه ؟
یعنی چار چوبی دارد فرای چارچوب ها .
خاطراتش جالب است . قصه مدرسه و فرار از مدرسه و شباهتش با انگیزه های شعر گویی رسول هم جالب است . می گوید :
" روز اول مدرسه انگار به دنیای دیگری آمده بودیم . ما ترک بودیم و معلم با ما فارسی حرف می زد . ما متعجب به هم نگاه می کردیم و چیزی نمی فهمیدیم . معلم برای ما شعر می خواند و وادارمان می کرد همراه با خواندن شعری که آن را نمی فهمیدیم سرمان را تکان دهیم . "
او رنج می برد از این فشار مضاعف . برای چه باید سرش را تکان می داد ؟
بحث آغاز شد :
اینجا جلسه نقد اشعار " رسول یونان " است . ساعت 5 روز 7 دی ماه در دفتر انتشارات مهیستان .
دور تادور میز پر است . همراهان همیشگی گروه ادبی آینه و مهمانان دیگری که بسیاری بخاطر یونان آمده بودند .
محمد آقازاده با پسر ارشدش آمده است . سهیل آقازاده بار اولی است که به جمع گروه می آید . دوستش سعید نجفی هم با اوست . هر دو با دست پر آمده اند . با شعر های پر طپش و تازه .
زهرا نوری ، رویا بیژنی ، بهاره عزیز ، آقای قزللو ،اسعدی و جانوندو خانم خمسه که داستان های خوبی دارد ولی خیلی کم می بینیمشان . آقای آستانه هم رسیدندو مهمان عزیزی به نا م آیدین روشن که شعر هایش د رپایان جلسه شور زیبایی در حاضرین بر انگیخت وقتی که خواند :
" من شمردن بلد نیستم / فقط عاشق شدن بلدم / گاهی دو نفر را یکجا دوست دارم / و یک نفر را دوجا / چه کنم من شمردن بلد نیستم / فقط عاشق شدن بلدم. " ویا
" و تنها به خاطر شنیدن صدایت است / که دروغ هایت را باور می کنم. "
آقای آقازاده سر بحث را باز می کند و می گوید : شعر از کوچه پس کوچه های ذهن آدمی می آید واتفاقی است که در لحظه می افتد . از نا خود آگاه می آید . نا خود آگاه روح شورش دارد و شورش حامل نفرت است .
رویا بیژنی خاطر نشان می کند : ولی شعر های آقای یونان بی نظمی ندارد . در اوج سادگی حرف می زند .
آقازاده تصریح می کند : شعر بی نظم نیست بلکه درون محتوا بی نظم است .
جانوند به بخشی از شعر اشاره می کند و می گوید : مگر می شود صادقانه خیانت کرد ؟
آقازاده پاسخ می دهد : بله . شنیده اید که افراد هیستریک صادق ترند ؟ ما در نا خود آگاه می خواهیم نسبت به تابو ها قیام کنیم و آن ها را بشکنیم .
رسول به درخواست حاضران شعر دیگری خواند .
اصلان قزللو ، مدیر خانه نقد که مدت هاست به نقد اختصاصی شاعران گوناگون در این وبلاگ می پردازد شعر یونان را دقیقا شعر نو دانست . او در تبیین این نظر گفت : اگر شعر های کلاسیک را جدا کنیم ؛ چون شعر های کلاسیک تجربه های عمومی شاعران بودند و تکرار شده اند؛ بجز چند شاعر بقیه را می توان سایه های آن ها دانست که تکرارشان کرده اند . ولی در شعر نو وقتی به زمان نیما می رسد بعضی فکر می کنند نیما قافیه و غالب را شکسته است در حالی که نیما فرم ذهنی را در شاعران شعر نو آورد .
رسول یونان نیز از یک زاویه جدید تری نگاه کرده است . در شعر قدیم فقط واژه ها ی فاخر اجازه ورود داشتند ولی در شعر نو از هر واژه ای می توان استفاده کرد و شعر نو ، شعر را عمومی کرد .
قزللو افزود : در قدیم سلیقه زیبا شناسی متفاوت با امروز بود . آن زمان لیلی و مجنون برای ابراز عشق شان به بیابان می زدند و با حیوانات انس می گرفتند ولی امروز با ماشین بیرون می روند و ...
قزللو تصریح می کند : وقتی که زبان نوشود ؛ تخیل و استعارات و تصورات و تخیلات وواژه ها نو شوند به شعر نو معاصر می رسیم.
آقازاده بیان دیگری را به کار می برد و می گوید : شعر قدیم از انضمامیت به انضمامیت می رسد ولی شعر نو از فردیت به فردیت می رسد .
در تمام شعر های یونان مخاطب من خودش است ولی از جامعه ای حرف می زند که کسی به کسی کاری ندارد .
شعر نو با کشف فردیت ، انضمامیت را هم از نابودی نجات داده است .
یونان از شعر دشوار می گوید :
شعر دشوار با دشواری شعر فرق می کند . وقتی ما دروغگو باشیم شعر مان به دل نمی نشیند . باید هر کاری می کنیم خودمان باشیم .
آقازاده هم تایید می کند: سبک خوب از آنجا شروع می شود که شما حرفی برای گفتن داشته باشید . پیچیدگی نویسی این را دارد که بخشی از جامعه ، جامعه را باز نمی شناسد وبرای همین واژه ها برای بیان آن واقعیت متناقض سخت می شود
قزللو نکته دیگری را یاد آورمی شود : دشواری به زبان هم بستگی دارد . اگر از لایه های میانی زبان استفاده کنیم دشوار می شود وهر چه به لایه های درونی برود دشوارتر می شود . دشواری دو نوع است ؛ دشواری مخاطب و دشواری که شاعر ایجاد می کند . .
گاهی ما نمی توانیم با شعر ارتباط برقرار کنیم و گاهی مثلا سانسور سبب دشوار نویسی می شود .
آقازاده به شاعران نو پرداز اشاره می کند: قبل از انقلاب 17000 شاعر نو پرداز شعر می گفتند . وقتی دو دهه جلو آمدیم به تعداد انگشت دو دست آن ها را به یاد می آوریم .
شاعرانی بودند و هستند که دشوار نویسی می کردند و پا نگرفتند ولی کارهایشان در شاعر دیگری اثر گذاشت و تبدیل به شاهکارشد .
یونان نیزضمن تایید گفته های آقازاده افزود : شعر یک زمان هنر اول ما بود ولی حالا نیست ؛ چون ایرانی ها داستا ن کم داشتند.
ما در ایران تقدس گرایی داریم .زبان که دیگر تقدس ندارد ! اگر کسی بعد از مرگ من شعر من را بخواند دیوانه است , چون من این عصر را روایت می کنم و این به درد قرن بعد نمی خورد .
هیچ چیز اصل و اساس نیست ؛ اساس زندگی انسان هاست . من شعر جهان را تا حدودی می شناسم ، ما در خارج آدم های شورشگر داریم . در ایران هم داریم ولی کم است ، بیشتر معتادند !
یونان در پاسخ به اصلان قزللو که پرسید : شما شعر امروز را چه می دانید، گفت : سه نوع شعر داریم ؛ محتوا گرا – زبان گرا و کراواتی (سیاسی ) .
یونان افراد نادری را نام برد که توانسته اند شعر امروز را در قالب کلاسیک مطرح کنند . محمد علی بهمنی و سیمین بهبهانی از جمله شاعرانی هستند که توانسته اند بر وزن پیروز شوند .
از رسول یونان رمانی به نام " خیلی نگرانیم شما لیلا را ندیدید " و رمان ترکی " آن ها روی برف می رقصند " منتشر شده است و کتاب شعر ترکی به نام جاماکا ( ویترین ) نیز علاوه بر کتاب " من یک پسر بد بودم " از او منتشر شده است .
در پایان جلسه سهیل آقازاده شعر زیبایی خواند و یونان به او توصیه کرد شعرش را کوتاه تر کند تا تاثیر گذار تر شود . او گفت : " شعر بلند یک شعر دروغ است "
پس از او سعید نجفی شعر خواند و آقای آستانه با شعر زیبایی از بابک لطیفی ما را درفضایی دگرگون رها کرد .
و سرانجام آیدین روشن با شعرهای کتاب " گناهان مشترکش" ما را دراین حس زیبا شریک کرد ؛ وقتی که خواند :
و اینک
تنها از ابری که از سیگارم
بلند می شود
امید باران دارم...
همه می گفتند : خیلی خوب بود . این جلسه بسیار گرم و تلخ و شیرین و صمیمی گذشت . دوستان از رسول یونان خواستند تا باز هم به جمعمان بیاید و آیدین روشن که جای ویژه ای در دل حاضران باز کرده بود نیز با او بیاید .
دوستان خوب دیگری پیدا کرده بودیم که می خواستیم باز هم با ما بمانند .
کاش بمانند ... و کاش بیشتر شوند ....
ساعت ۵ عصر
مکان :خیابان شریعتی ، سه راه طالقانی ،
کوچه نقدی ، شماره 18 ، طبقه اول ، انتشارات مهیستان
برای عرض تسلیت به رویای عزیز ساعت 30: ۱۷ در نشرمهیستان
گرد هم جمع خواهیم شد.
می دانم روزی که نباشم ساده اتفاق میافتد. به سادگی همه اتفاقها. بازخورشید سرساعت همیشگیاش طلوع میکند. باز بوی باران،خاک خشک را مست میکند.درنبود من هیچ گل عروسی سیاه نمیپوشد وهیچ علفی ازمصیبت وارده قامتش تا نمیشود. هیچ رودخانهای به اعتراض ازحرکت نمیایستد. همه چیز عین قبل خواهد بود. مثل الانی که هستم. مثل قبلی که نبودهام و بعدی که نخواهم دید. مثل اتفاقی گنگ و کور.مثل خوابی از یادرفته.مثل صدایی که باد از دورترها می آورد.
باز ساعت 5 دور هم جمع می شویم به قدر
خواندن شعر و داستانی کوتاه .
ابتدای جلسه شقایق احمدپور برای حاضران در جلسه، اشعاری از مجموعه شعرش را خواند و دوستان به نقد و بررسی اشعار پرداختند.
سیاوش دانش آذر: ایشان گفتند با شعر کلاسیک شروع کردند.ذات قافیه هنوز در ناخودآگاه ایشان هست.اصرار درونی برای آوردن قافیه به کار لطمه می زند.در نگاه اول،خیلی کم از فعل استفاده کردند،این می تواند خوب باشد در همین حد … دغدغه سنت گریزی یا سنت ستیزی هست و هنوز ذهنش آزاد نشده.
اصلان قزللو : شعر بودن یک سری ویژگی ها را می طلبد.بعضی ها وارد معنی می شوندو بخشی از ویژگی ها را از یاد می برند. بعضی ها وارد تصویر می شوندو بعضی ها بازی زبانی. باید چند وجه را در نظر گرفت.یک وجه تخیل است.شعر فرمول ندارد.شعر هر جوری که صادر شد،خوب است.قافیه یا بی قافیه بودن مهم نیست.بعضی وقت ها موسیقی شعر کلاسیک در شعر نو می آید.در حالی که موسیقی شعر نو فرق می کند.در شعر کلاسیک عروض و قافیه هست که مهم است .اما بیشتر اشعار قدیم فقط نظم هستند نه شعر… در شعر نیمایی نیما می خواسته تفکر تجربی شاعر را تغییر بدهد.مثلا فروغ تجربه های خودش را بیان می کند.برای همین نو است.باید دیدی داشته باشیم که دیگران نداشته اند واز ظاهر شعر پیداست که تجربه های تازه است.
در ادامه ی جلسه آیت دولتشاه تازه ترین داستانی را که نوشته بودند،خواندند. و بعد نوبت به نقد داستان رسید که این بار چون دوستان کمی در جلسه حضور داشتند،فرصت نقد همه ی آثار فراهم بود.
راوی : داستان انزوای خود خواسته ی شخصیتی بود که بین گذشته و حال دست و پا می زد. و در گذشته خود را جستجو می کرد فقط نمی فهمیدم دل تنگ چیست.بی خیالی های گذشته یا معصومیت کودکی؟ معلوم نبود چه چیزی در حال اذیتش می کند.
اصلان قزللو : زبان فاخر و ادبی داشت.توصیف جزییات زیاد داشت که شاید لازم بود. خرده روایت های که جمع شده بود که معلوم نبود کجا گره خورده و کجا گره باز شده.کشمکش ها به نظرم کمرنگ بود.سخنرانی رفتن به سوی آینده بود که جلوی گذشته ها را می گرفت.
شقایق احمدپور: فضا را خیلی دوست داشتم .بخش هایی زائد داشت .مثل صحنه ای که قرار بود خودش را پرت کند .چرا توی گذشته گیر کرده؟
حامدحسن پور:دلایل گنگ بود که ما باور کنیم چرا این اتفاقها می افتد.لزوم برگشت به آنجا معلوم نبود.
اصلان قزللو: کمتر می شود با این شخصیت همذات پنداری کرد.
سیاوش دانش آذر: قصه ها ی آیت بیشتر پایان بندی ندارد یا در پایان بندی مشکل دارد.داستان های آیت کلاسیک نیست که بشود با ابزار کلاسیک نقدش کرد.با زاویه دید اول شخص مواجه هستیم.اگر من بودم اجازه می دادم روایت ها عوض بشود.مثلا نوع نگاه جباری و اذیت شدنش را ببینیم . کاش
می شد فقط نشان داد تا مخاطب خودش قضاوت کند بدون پیش داوری.
در ادامه ی جلسه سیاوش دانش آذر و اصلان قزللو برای دوستان اشعارشان را خواندند.
یکشنبه 29 مهر،آقای اسعدی دیر رسید،چون به سنت یکشنبه ها ازجلسه آقای عبداللهی آینه می آمد مثل آقای بهاری. رویا نبود، این روزها عجیب درگیر بیماری پدر و نمایشگاه است. بهاره نیست .عاطفه عزیزی را از دست داده. آقای آقازاده خیلی وقت است که نیستند.امیدوارم رفع کسالت شده باشد. آقای نجاریان و خانم زندی اس ام اس می دهند که گرفتارند .خانم باباخانی وقت دکتر دارد و خیلی های دیگر که هیچ خبری از ایشان نداریم . امیدوارم یکشنبه هفته ی بعد مهیستان همه ی دوستان را زیارت کنیم.
رو نمایی مجموعه اشعار پاره های عاشقی سروده ی استاد عزیز
آقای محمود معتقدی ساعت 5 ، نشر افراز .
اشعاری از این کتاب:
آوازی نا تمام
در خاموشی هایت
پیچ و تاب می خورد
شعله ای کوچک
صدای قلبت را
به پارک های قدیمی
می برد
به زودی
گل سرخی برای چشم های تو
می چینم
در غربت نیمکتی خالی
-------------------------------------
در برابرت
کسی نام هزار قبیله را
پشت سر دارد
آنگاه که
سطری از امید را
توشادمانه باز می خوانی
کسی
به تمام رنج های تو
اینک سلامی دوباره می گوید
در عصر تبسمی دشوار
که مرا به روزهای جهان
باز می گرداند
خبر بعد اینکه:
آقای نجاریان اطلاع دادند به مناسبت سال روز وفات شاملو شاعر بلند آوازه ی کشورمان ،چهارشنبه ، دوم مرداد ساعت 5 تا 7 مراسمی در امامزاده طاهر کرج برگزار می شود. برای دوستانی که مایل به حضور در این مراسم هستند، وسیله ایاب و ذهاب مهیاست. خ آزادی ،جلوی دانشکده دامپزشکی.
حرکت اتوبوس ساعت 4 بعد از ظهر.
پانویس: متاسفانه نشد که روز جلسه را تغییر بدهیم .
مثل همیشه ساعت ۵ به خواندن شعر و داستان هایمان خواهد گذشت.
خبر جدید :
انتشارات مهیستان قصد دارد مجموعه داستان مشترکی از گروه آینه به چاپ برساند.دوستانی که مایل هستنددر این مجموعه داستانی داشته باشند،می توانند تا پایان تیرماه آثارشان را به این آدرس com.gmail@ayyeneh یا el_babakhani@yahoo برای نشر مهیستان به مدیریت خانم باباخانی بفرستند.
(مکان ،دفتر نشر مهیستان .زمان،9 تیر 1387. عده ای دور میز بیضی شکل دفتر گرم صحبت هستند.در بین جمع چهره های آشنایی به چشم می خورد .زنی از بین جمع، از شاعر می خواهد که اشعارش را برای حاضرین در جلسه بخواند. نگاه ها معطوف به اوست.)
آقای عطااللهی (گله مند): چرا حافظ،حافظ هست.چون هنوز فرهنگ ما با فرهنگ زمان حافظ فاصله پیدا نکرده.بعد از حافظ ما ناظم داریم نه شاعر. ما به راحتی از کنار شعر معاصر رد می شویم.اما شعر بی گناه ترین پیشه هاست. و هولدرلین می گوید :" این شاعران بودند که جهان را نگاه داشتند." ... بعد از ماجرای فروپاشی شوروی، کتاب فروغ در تاجیکستان به چاپ یازدهم می رسد.اما درایران به قول آقای دریابندری،شاعرها هم کتاب شاعرها را نمی خوانند.حتی اخوان در دهه چهل،کتاب زمستان را از جیب چاپ می کند.
آقای گودرزی (آرام) : بعضی از اشعار آقای قزللو ترو تازه است و بعضی تاثیر گرفته از شاملو. در رسم الخط آن وزن را حس نکردم اما در خواندن شما وزن وجود داشت.
خانم بیژنی(کمی مضطرب) : بعضی از قسمت ها شعرها زیادی است و گاهی توضیح واضحات است.
آقای عطااللهی (به تایید سرتکان می دهد): ما هیچ نیازی به توضیح به خواننده نداریم . خواننده باید وقت بگذارد،مطالعه کند و خودش را به شاعر برساند.
آقای تنهایی ( سکوت)
آقای نجاریان (خونسرد): من در مقام نقد نیستم. اما از فضای شعر خوشم آمد. اما احساس می کنم در بعضی قسمت ها خودسانسوری دیدم.
آقای بهاری(کمی بی حوصله): با توجه به توضیح خودشان و سخت گیری من در شعر ،یکی از کار شاعران این است که جهان را ساده می کنند.بیشتر از اینکه به رهایی شعر فکر کند به قواعد و توضیح فکر می کند. بخش های زاید دارد شعرها . و اینکه، آه ،کارکرد دارد .برای آه و ناله نمی آید.عاقلانه بودن و نبود ایجاز در شعرها دیدم.اما به نظرم ایشان گاهی به ساحت شعر وارد می شوند.
خانم احلام(با عجله): شعر ها خیلی ساده و دلنشین است.زحمت کشیدن خواننده بحث دیگری است.به نظرم این یکی از حسن های کار ایشان است.
آقای دشتی(آهسته ): شعر گفتن به این راحتی نیست.من یاد گرفتم.
آقای عطا اللهی(متعجب): چطور کسی آموزش شعر می گذارد. واقعاً معنا ندارد. الان شعر های سوئد،نروژ و فنلاند شعرهای بی دردی است. و با جهان مشکلی ندارند.و به نطرم مایکی از غامض ترین موجودات موجودات زنده هستیم که با همه چی مشکل داریم.اما شعر امروز به این درجه نسبت به زندگی ، وضعیت زمانی و مکانی و به زبان فارسی بی تعهد شده است... شعر کوتاه برداشت امپرسیونیستی از یک موقعیت است:
هیچ یک سخن نگفت
نه میزبان
نه میهمان
نه گلهای داوودی
بنیاد هایکو بر هشت عنصراست:
برای گذشتن از این رود
رنگین کمانی باید بود
(خانم باباخانی که با همه ی گرفتاری هایش، خودش را به نقد اشعار آقای قزللو رسانده بود،عذر خواست و با عجله جلسه را ترک کرد.)
خانم کنش لو(با لبخند) :
شعرهای استاد را به خاطر سادگی بیانش دوست دارم . گاهی اوقات شاعر نیاز دارد برای خودش توضیح بدهد.
خانم خطیری( از جماعت حاضردر جلسه عکس می اندازد )
آقای قزللو (همسر شان کنارشان نشسته اند ): از دوستان تشکر می کنم .خیلی استفاده کردم. سهم مخاطب خیلی بالاست و بخش دیگر سازنده شعر است... وب سایت " خانه نقد " به نقد اشعار اختصاص دارد. (توضیح بعضی از ابهام ها به دوستان)
آقای عطااللهی (بعد از نمایش فیلم و نقل خاطره هایی از احمد محمود): در ایران سه مکتب قصه نویسی وجود دارد:
مکتب جنوب با منیرو روانی پور ،حسن صفدری با پرچمداری احمد محمود
مکتب اصفهان با بیجاری و گلشیری
مکتب شمال
خانم ابراهیمی (سکوت)
آقای معتقدی (بعد از مدتها میهمان نشر مهیستان است): آقای عطااللهی و فیلم ،حق مطلب را ادا کردند.اما یک نکته ،حس آرمانگرایی در کار احمد محمود است که بیشتر از هر نویسنده ای دیگر کودتای 28 مرداد و واقعیت های آن روزگار را به تصویر می کشد .داستان یک شهر ، کتاب درخشانی است که کمتر دیده شده.برای دیدن فضای آن سالها باید به این کتاب دقت کرد.از این بابت کار محمود زنده است.
آقای عطااللهی(خسته) :
فکر می کنم برای محمود مسئله فرم مهم نبود.چون نگرش ایدئو لوژیک داشت. در آثارش گرته برداری از آثار روس دیده می شد. در حوزه فرم مثل گلشیری نبود و آ ن نحو را قبول نداشت.زمین سوخته از دیدگاه آرمانگرایی خودش،ادای دین بوده اما کار سفارشی شده.
آقای گودرزی(با هیجان):
شخصیت ها در کار محمود فضا را می سازنند و کمک به آمبیانس کلی می کنند.برایم کنداکتور شخصیت های محمود خیلی جذاب بود.هرشخصیتی ،سن،ویژگی فیزیکی و سنی دارد.در انتخاب بازیگر برای نقش از آن استفاده می کنم.
آقای عطااللهی(...) :
محمودهمیشه با قلم می نوشت و معتقد بود،نویسنده باید دست و زبان و نگاهش با هم کار کند.جزییات در آثارش مهم است.ما د رنگاه به جزییات است که تفاوت پیدا می کنیم.
احمد محمود در حوزه واقع گرایی و رئالیسم سوسیالیستی جایگاه ویژه ای دارد.
در این نشست،گروه آینه به نقد اشعار اصلان قزللو - منتقد حوزه نقد شعر – با مدیریت رویا بیژنی خواهد پرداخت.علاوه بر نقد اشعار اصلان قزللو ،نمایش فیلم مستندی از زندگی زنده یاد احمد محمود را نیز خواهیم داشت که بنا به دلایلی در جلسه های قبل میسر نشده بود.
این هم سفارش اصلان قزللو به همراهان آینه :
با سلام .
دوستان گرامی . سپاسگزارم . چه قدر این دوستان مشهور خوبانند چو شمع!
چند شعر برای نقد و بررسی می نویسم تا دوستان به صفحه ی اصلی منتقل کنند .
از همه عزیزان خواهشمندم خوب مطالعه کنند . تعریف کم تر باشد . شعار غذاخوری های معروف همیشه یادتان باشد:
خوبی هایش را به دیگران بگویید عیبش را به ما!
رود کوچک
از دل باور ديروز
به مرداب
افتاد
يک قدم آن سوتر
دريا بود!
28/2 87
انواع نقد:
1. نقد شفاهی : مکالمه و مکاتبه و یادداشت خصوصی و روزنامه ای .
2. نقد حرفه ای: نقد استادان که همه قادر به انجام آن نیستند.
3. نقد هنرمندان: یک هنرمند با نظریه های خاص و زیباشناسی خود ،آثار دیگران را بررسی می کند.این نقد یک اثر هنری محسوب می شود.
به طور کلی نقد ؛
- آنچه را که درون اثر وجود دارد و فضایی خالی است،در بیرون جلوه گر می سازد.
- نقد "خلئی با کیفیت خوب "و فضایی برای " طنین افکندن " ایجاد می کند.
- نقد ،لحظه ای " به واقعیت صامت و تعریف نشده ی اثر ،امکان سخن گفتن می دهد.
- نقد علمی ،تمام گذشته ی ادبیات را زنده نگه می دارد.و توصیف و تعبیری به دست می دهد که نه تنها شناخت متن هم عصر خود،بلکه شناخت علوم انسانی نیز ، آن را دقیق تر و علمی تر می سازد.
- نقد ادبی در قرن 20 تحت تاثیر ،زبان شناسی ،روانشناسی ، جامعه شناسی و فلسفه است.
- دوست داشتن ادبیات ،شادی مکاشفه نیز هست.شادی ناشی از حقیقت سرانجام کشف شده .شادی از همان بخش ناشناخته و گاه لعنت شده ای که فقط نقد،آن را آشکار می کند.
نقد در ایران
نقد رسمی در ایران "نقد شاعر و نویسنده " است نه اثر.
اعتبار مؤلف در نظر منتقد ،یک مقوله غیر ادبی است که با توجه به این مسأله ،اثر ادبی در درجه ی نقد قرار می گیرد.
چاپ کتاب های امروز در ایران ،با توجه به چهره هاست (نویسنده یا شاعر) نه اثر.
اگر ناشناسی یک اثر قوی داشته باشد و شناخته شده نباشد،چون نمی شناسندش ، اثرش فروش ندارد و چاپ نمی شود.( تأ کید در چاپ اثر برفروش است و چهره هم در پس آن پنهان می ماند.)
گاهی به جای نقد ،لازم است به ضد نقد دست بزنیم،یعنی نقد را نقد کنیم.نقدی که با توجه به صاحب اثر و شهرت او ، اثرش را نقد می کند.
جامعه استبدادی ،در طول سالیان و قرن ها ، با توجه به اندیشه های اجتماعی مستبدانه ،نقد آزاد نداشته است.چون نویسندگان و شاعران هوادار دیکتاتور
می خواستند استبداد را تمدن و فرهنگ معنا کنندو دیکتاتور را آزاد ه و نام و نان کسب کنند.
جاي زهرا نوري و آقاي آقازاده خالي بود . عاطفه ي عزيز هم نبود تا خوشحال تر شويم. رويا بيژني با آنكه پدري بيمار داشت ، با لبخند زيبايش جلوتر از همه آمده بود و آقاي آستانه هم درست سر وقت .
يكشنبه 26 خرداد كمي از ساعت 5 گذشته ، آقاي آستانه از اصلان قزللو خواست تا جلسه را رسمي كنند . آقاي قزللو مدير وبلاگ خانه ي نقد است كه مديريت اين جلسه را بر عهده گرفته است . هفت داستا ن كوتاه به نام هاي " دهاتي " ، " داستان برج "، " صداي بيد " ، "مردن به وقت درخت سيب "، " سيزده دربدري " ، " ماهي كوچك كفش زنداني" و " ضامن دار نامه "را به قلم عليرضا آستانه در وبلاگش به نام " يادداشت هاي حزب تك نفره من " و وبلاگ "آينه " خوانده بوديم و امروز آمده بوديم تا دريافته ها و نيافته هايمان را رو كنيم .
آقاي قزللو به اصرار " صاحب هفت اثر " بر صدر نشست و جلسه رسمي شد. گفتند نمونه هايي خوانده شود تا منتقدين گرم شوند . دعا مي كردم اول "دهاتي " را بخوانند . نويسنده كه برگه ها را ورق مي زد ، زير چشمي مي پاييدم . همين شد! " دهاتي " اولين داستاني بود كه خوانده شد . داستان همان كه روزنامه نگار بود ، خاكستري بود ،روشنفكر بود ،عاشق بود و دهاتي هم بود . رويا بيژني روبرويم نشسته بود و نگاهمان با هم شيطنت مي كرد . آنجا كه از ناشر ريش پروفسوري ... مي خواند ، خنده مان گرفته بود . سيخ تيزي بود، ولي درد خنده داري داشت . تمام كه شد ، " مردن به وقت درخت سيب "و " صداي بيد " هم خوانده شد . در اين فاصله دوستان ديگري به ما پيوستند . حالا سالن پر شده بود و مجبور شديم دو صندلي ديگر بياوريم .آقاي جانوند ميان من و آستانه نشست . ليلا كريمي ، بابك بهاري ، آقاي اسعدي ، شاهرخ دريا کناري ، خانم مشتاق ، آقاي مهدوي و دوست ناشر و گرافيستشان به ترتيب از كنار من تا سر قوس انتهاي ميز نشسته بودند .
فخري مقدسي مدير انتشارات قرن 21 بار دوم بود كه به جمع ما مي آمد و كنارش دوست قديمي رويا بيژني نشسته بود . بهاره خطيري هم مثل پروانه مي گشت و عكس مي گرفت وشيوا قديري و رضا قرخاني هم سرقوس آن طرف ميزنشسته بودند .
مثل هميشه كلام اول ، حرف نگفته اي بود كه با نگاه ميان حضار رد و بدل مي شد . سرانجام رويا ي نازنين با همان فداكاري هميشگي پيشقدم شد و گفت : در نوشته هاي آقاي آستانه صداقت و دلنشيني يافت مي شود كه لذت بخش است .
ليلا كريمي كه داستان نويس قابلي است و در جلسات پيش ، داستان استحاله اش را برايمان خوانده بود ، دومين نظر را داد . او " دهاتي " را با رويكردي طنز گونه دانست و در" مردن به وقت درخت سيب " شخصيت پردازي را درخشان تر ديد . شخصيت گوركن ، گاريچي ، و حتي مرده در داستان حرف مي زد و ديالوگ نقش عمده اي در پيشبرد آن داشت .
چراغ بعدي را اصلان قزللو روشن كرد ، و گفت : فرم اين داستان ها و اختصار و ايجازشان به خوبي جواب حوصله ي تنگ اين زمانه را مي دهد . نكات مهمي هم در آن ها ديده مي شد ، مثل قطور بودن درخت سيب كه فرق آن رابا ساير درخت ها نشان مي داد و اين بيانگرتفاوت عقيده و اساس كساني است كه به پاي آن دفن شده اند .
تلخي عميق داستان درخت سيب هم توجه خانم مقدسي را جلب كرده بود ولي برهه هاي زماني را در آن چندان مشخص نمي دانست . اينكه جنازه را با گاري به لعنت آباد مي بردند ، خواننده را گنگ مي كرد كه قضيه ي اعدامي مربوط به چه تاريخي در ايران است ؛ تا بتواند درپس آن به مفهوم درخت سيب بيشترپي ببرد . درختي كه 50 سال بعد سايه سار رهگذران شد!
و اما داستان بيد ؛ شعر گونه است واز آن پيام عارفانه بر مي خيزد . گويا نويسنده مي خواهد نوعي تشخص به طبيعت بدهد .
آقاي اسعدي اشاره مي كند كه با يك بار خواندن داستان به سختي مي توان درباره اش گفت ؛ولي اين كه نويسنده توانسته است سه داستان متفاوت بنويسد ، به لحاظ تسلط بر انواع نگارش و تكنيك ها قابل توجه است . نوشتن داستان بر پايه ي ديالوگ دشوار است .
آقاي اسعدي داستان نويس است و روي داستان هاي مبتني بر ديالوگ كار مي كند . به همين سبب ارزش و سختي كار چنين داستان هايي را خوب مي داند .
نكته ي مهمي كه درداستان درخت سيب ديده مي شد ، پايان محتوم آن بود . پايان داستان از زبان نويسنده به شكلي تحميلي رقم مي خورد ، درحالي كه گفتگو هاي گاريچي و گوركن روند خوبي به كار داده بود .
او به داستان" صداي بيد" هم اشاره كرد و اينكه در آن به اشيا جان داده شد ه وحالت تمثيلي دارند ؛ آن چنان كه خوانند ه احساس نزديكي بيشتر با اجزاي سخنگوي داستان مي كند . وديگر اين كه :زاويه ي ديد ش هوشمندانه است .
در داستان " دهاتي " ، يك نامه مطرح است . وقتي شما به كسي نامه مي نويسيد ، او برخي اطلاعات را مي داند و شما نبايد دوباره آن را بگوييد . اين نكته ي مهمي است كه نويسنده به آن توجه مي كند .
اسعدي پرداختن به كليشه اي چون " چشم خمار " را در داستان " دهاتي " جايز ندانست .
الهام باباخاني هم نا پرهيزي كرد و دست از نوشتن برداشت تا كمي درباره ي داستان نخوانده ي " سيزده دربدري " بگويد . او توقع داشت خواب اول شخص داستان كه شروع وپايان آن را يك رنگ كرده بود بيشتر باز شود تا شخصيت او كه كتابخوان و احتمالا روزنامه نگار هم بود بيشتر معرفي مي شد .
اينجا مجلس كمي مفرح و لب حاضرين به خنده گشوده شد . مقصر ش خانم با باخاني بود كه از چگونگي آتش گرفتن سبيل عباس آقا ي كاميون دار توسط ترقه ي كبريتي گفت . چاره اي هم نبود ، چون داستان خوانده نشده بود و او براي اطلاع حاضرين مجبور شد تعريفش كند . ولي انگار بيش از حد به سبيل عباس آقا پرداخته شد و همين شد كه آقاي مهدوي گوشزد كرد :"داستان براي تفريح نيست !" وي خاطر نشان كرد ، نخستين قدم اين است كه ببينيم اتفاقي كه در داستان مي افتد آيا قابليت داستان شدن را دارد يا خير .او طنز اين داستان را شبيه كارهاي عزيز نسين دانست كه يك موضوع عميق را با شكلي به ظاهر سطحي مي نوشت . آقاي مهدوي معتقد بود كه داستان درسنين نوجواني مي تواند با هدف سرگرمي و لذت نوشته شود تا مخاطبينش را به خواندن تشويق كند ، ولي در سنين بالا خوانندگان بيشتر دنبال مطلب دندانگيري هستند.
همين مبدا بحثي ميان آقاي مهدوي و نويسنده شد كه اصلان قزللو با دعوت به پذيرايي و نوشيدن آب ميوه هايي كه آقاي آستانه خريده بود ، گفتگو را قطع كرد. هوا گرم بود و كيك وآب ميوه مي چسبيد.
زياد طول نكشيد تا دوباره به سالن برگشتيم و عليرضا آستانه " داستان برج " و " ماهي كوچك كفش زنداني " را خواند . آقاي مهدوي ادامه ي بحث قبل از پذيرايي را پيش كشيد و گفت : اين دو داستان نشان داد كه شما در پي سرگرمي نيستيد. اين ها دو داستان جدي بودند و البته داستان برج را مي شد كوتاه تر نوشت.
آقاي جانوند هم به اين كه داستان "ماهي كوچك كفش زنداني " با تكنيك سوم شخص نوشته شده است اشاره كرد و گفت : داستان برش داشت و من از جايي كه وارد قطار شد ، قصه را گم كردم.
اسعدي ادامه داد: يك بار داستان را مي خوانيم كه ببينيم چه مي گويد و دوباره مي خوانيم تا ببينيم چگونه مي گويد .
راستي تا يادم نرفته بگويم كه آقاي بهاري هم دو بارياد آور شد كه در جلسه ي نقد بايد بيشتر به نقد اصول تكنيكي داستان نويسي پرداخته شود و نه قصد محتوايي آن . اين را گفت چون جاهايي صحبت درباره ي موضوع داستان ، داغ تر از تكنيك داستان نويسي مي شد .
فرصت زيادي نمانده بود . جلسه پايان يافت و ما مجال شنيدن آثار ديگران را نيافتيم . شايد دليلش اين بود كه حضار ، داستان ها را نخوانده بودند و نويسنده مجبور شد اين كار را بكند !
اگر چند دقيقه وقت مي گذاشتيم و آثار را از پيش مي خوانديم فرصت شنيدن نوشته هاي ديگران را هم مي يافتيم .
درست است كه هميشه به وبلاگ ها سر مي زنيم و نوشته هاي يكديگر را مي خوانيم ، ولي شنيدن آن ها از زبان خالقشان لطف ديگري دارد . اين طور نيست ؟ .......
.آرامش مخدر چشم گاو
می گویند در چشم های گرگ شراری ابدی است،
از دوران پیش از کشف آتش
و زیبایی شگفتی در آن می سوزد!
که تمامی ندارد.
ظرافت عجیبی ست دردرک این نکته
و حقیقتاً که درست است!
اما از خود می پرسم،
چشمِ ِ گرگ
واقعاً از چشم گاو ، باشکوه تر است؟
پاسخ به این سؤال هرچه که باشد
جدال
همچنان پابرجاست،
مگر با طرح این پرسش:
شرار ابدی زیبایی سوزان چشم گرگ ها
قشنگ تر است
یا آرامش سبز و مخدر زن اردیبهشتی؟
علی عبداللهی
مکان جلسه:
خ فلسطین جنوبی/خ وحید نظری /کوچه افشار /پ ۴ /واحد ۵
یکشنبه / ۵ خرداد /نشر افراز / ساعت ۵ برگزار خواهد شد.
اما نمایش فیلم مستند درباره ی زندگی احمد محمود به جلسات بعد موکول شد.
با نزدیک شدن به خرداد ماه، نشست های گروه آینه یک ساله می شود و لزوم برنامه ریزی مشخص برای جلسه ها بیشتر احساس می شود.به همین منظور ،جلسه پیش بیشتر به برنامه ریزی نشست های آینه اختصاص داشت.دوستان، موضوع نشست ها را پیشنهاد دادند و برنامه های چند نشست گروه آینه تعیین شد.
یک سال از عمر نشست های آینه و دوستی هایمان می گذرد. در این یک سال، بیشتر از شعر و داستان خوانی و بحثهای تئوری، کنار هم زندگی کردیم و لحظه های خاطره انگیزی سپری شد.
قرار است گزارش جلسه ی پیش را بنویسم، اما ذهنم خاطره ها را مرور می کند. خاطره ی اولین جلسه ی دور هم جمع شدن مان، بزرگداشت کافه تیتر، افطاری ماه رمضان، نمایش فیلم بهزاد خداویسی ،عروسکهای بهشتی، نقد کتاب دکتر حجوانی ،نقد ترجیع بندی برای شاعران جوان فتح الله بی نیاز،جلسه های نقد آثار دوستان،جلسه با زنان ناشر،مدیریت چرخشی جلسه،بحث های تند و تیز و دلگیری های زود گذر .
یکشنبه پیش مثل جلسه های قبل،مهمان تازه ای داشتیم.حسن فرهنگی که علاقه مند داستان ها را دنبال می کردند و به جا و درست نقد کاربردی می کردند. و لیلا کریمی که دست پر آمده بود و برای گروه، داستان استحاله را ،که در سایت سخن است ،خواندند.
به غیر از داستان ایشان، داستانی از میم– الف هم خوانده شد و مختصری درباره ی داستان صحبت شد. اصلان قزل لو هم یکی از اشعارشان را قرائت فرمودند.
شاید این توضیح لازم باشد، ممکن است تغییری در جدول برنامه رخ دهد که به اطلاع دوستان خواهد رسید.و اینکه، شهریور ماه نقد اشعار سهیل آقازاده را خواهیم داشت.
نکته بعد، از دوستانی که پیشنهادی برای نشست های بعدی آینه دارند، خواهش می کنیم نظر خود را اعلام فرمایند.
جدول برنامه ی نشست های آینه
|
یکشنبه |
5 خرداد |
نشر افراز |
پخش فیلم مستند زندگی احمد محمود |
|
یکشنبه |
12 خرداد |
نشر مهیستان |
محور بحث : نقد و مباحث پیرامون نقد |
|
یکشنبه |
26 خرداد |
نشر مهیستان |
نقد داستان های علیرضا آستانه |
|
یکشنبه |
2 تیر |
نشر افراز |
نقد اشعار علی عبداللهی |
|
یکشنبه |
9 تیر |
نشر مهیستان |
اصلان قزل لو |
|
یکشنبه |
23 تیر |
نشر مهیستان |
نمایش عکس های بهاره خطیری |
اولین جشنواره ی اس.ام.اسی داستان های کوتاه کوتاه ، پنج شنبه،5 اردیبهشت ماه،در شهر کوچک اندیمشک،آغاز به کار کرد. این جشنواره ادبی با همکاری حوزه هنری،وزارت فرهنگ و ارشاد، شورای شهر،شهرداری اندیمشک ودوسال تلاش خستگی ناپذیرخلیل رشنوی به مرحله ی اجرا رسید.
تعداد آثار رسیده به جشنواره ،428 داستان بودکه تمامی این داستان ها از طریق پیام کوتاه ارسال شده بودند. حتی فراخوان جشنواره هم ابتدا ازطریق پیامک پخش شده و بعدها سایت خبرگزاری ایبنا،سایت رادیو زمانه هلند،سایت ادبی جن و پری و سایت آتیبان ،سایت کانون ادبیات ایران و ده ها سایت خبری و ادبی دیگر با درج خبر از جشنواره پیامکی حمایت کرده بودند.
داوران نخستین جشنواره داستان کوتاه کوتاه پیامکی،اسدالله امرایی مترجم توانای کشورمان،جواد جزینی نویسنده و محقق حوزه ادبیات داستانی و علیرضا محمودی ایرانمهر بودند.
دربین میهمانان جشنواره،چهره های نام آشنایی چون محمد عزیزی مدیر مسئوول مجله ادبی رودکی و مدیر نشر روزگار، ناهید توسلی مدیرمسئوول مجله ی ادبی نافه، ،میترا الیاتی مدیر سایت جن و پری،طلا نژادحسن نویسنده و منتقد و دیگر اساتید حوزه ادبیات داستانی حضور داشتند.و همچنین داستان نویسانی از اقصی نقاط ایران از اهواز،اصفهان،همدان،شیراز،تبریز،تهران و....
جشنواره با همه ی سادگیش سرشارصمیمیت و لحظه های خوبی بود و ویژگی هایی داشت که از جشنواره های دیگر متمایزش می کرد. اول از همه به کارگیری پیامک درخدمت داستان بودکه ایده این طرح از خلیل رشنوی،داستان نویس برگزیده ی جایزه ادبی هدایت در سال 83 بود.
و بعد،تلاش دلسوزانه ی مریم دلباری، مجری برنامه و داستان نویس جوان آبادانی و همه مسئولین اجرایی جشنواره که سعی می کردند تا جشنواره با همه ی امکانات محدودش به خوبی برگزارش شود.و داستان نویسانی که به مدد اینترنت و وبلاگ نویسی آشنایان دوری بودندکه تازه دوستان ندیده اشان را می دیدند. و اینها گوشه ای از لحظه های قشنگ و تصاویر به یادماندنی جشنواره بود.
با توجه به اینکه این جشنواره برای اولین بار در ایران برگزار می شود، این سئوال مطرح می شد آیا داستان پیامکی گونه ای تازه ای از داستان است ؟
علیرضا محمودی ایرانمهر،دبیر جشنواره کشف لحظه و داور این جشنواره در مصاحبه با روزنامه قدس در جواب به این سئوال می گوید:"داستان های اس.ام.اسی گونه ای تازه ای نیست.اما طبیعتآ داستان های اس.ام. اسی در چارچوب گونه ی ادبی خاصی قرار می گیرند که مهمترین ویژگی اش حجم کم،ساختار روایی موجز و تجلی استعاری آن است.گونه ای که بیشتر آن را با نام فلاش فیکشن می شناسیم و یا نام های همسانی که همگی بر همین سه ویژگی عمده دلالت دارند."
و درباره ی تاثیر اس. ام.اس بر داستان توضیح دادند:"مهم ترین ویژگی این رسانه و چیزی که به این مسابقه اهمیت ویژه ای می دهد،گشودن فضای تازه ای برای عرضه و لذت بردن از ادبیات است.راهی برای ورود ادبیات به چرخه تعاملات فرهنگی و اجتماعی معاصر... اس.ام.اس رسانه ای است که روزانه مخاطب میلیونی در ایران دارد،اگر برگزاری چنین برنامه های بتواندادبیات را وارد این چرخه ارتباطی کند،روزنه ای برای ورود به زندگی روزمره ی مردم بیابدو مخاطبان بیشتری برای داستان بسازد،اتفاق بسیار بزرگ و تاثیر گذاری خواهد بود."
متصدیان برگزاری جشنواره،علاوه بر نقد و بررسی تعدادی از داستان های راه یافته به مرحله نهایی، چند برنامه سخنرانی هم در برنامه های فشرده جشنواره قرار داده بودند:
- واقعیت و خیال در داستان کوتاه دهه اخیر توسط حسن میرعابدینی
- فرم گرایی و تجربه گرایی در ده سال اخیر توسط حسین مرتضاییان آبکنار
- ریخت شناسی داستان های مینی مالیستی توسط جوادجزینی
- جوهره ادبی در داستانک ها توسط علیرضا محمودی ایرانمهر
- مقایسه داستانک های ایرانی و خارجی توسط اسدالله امرایی ( البته به علت کمبود وقت و مقارن شدن به زمان برگزاری نماز جمعه این سخنرانی برگزار نشد.)
در لابه لای برنامه های تدارک دیده شده برای اولین جشنواره داستان کوتاه کوتاه پیامکی، بازدید از معبد کهن چغازنبیل و همچنین پخش کیلیپی از زندگی زنده یاد احمد محمود قرار داده شده بود.
علاوه بر جلسه های نقدو بررسی و سخنرانی،جلسات داستان خوانی با حضور داوران و میهمانان جشنواره و با شرکت اکثر دوستان در لابی هتل در هر فرصت پیش آمده برگزار می شد.
مراسم اختتامیه جشنواره هم با سخنرانی حاج آقا بسی خاسته مدیرکل ارشاد،اسماعیل فلاح ریاست حوزه هنری،دبیرجشنواره خلیل رشنوی و قرائت بیانیه ی داوران توسط اسدالله امرایی آغاز شدو با تقدیر و تشکر از نعمت اله رییسی ریاست اداره فرهنگ و ارشادشهرستان اندیمشک و همچنین تقدیر از مسعود عالی محمودی مسئوول آفرینش های ادبی حوزه هنری استان خوزستان و اعلام ده داستان برگزیده به کار خود خاتمه داد.
ده داستان برگزیده از بین 428 داستان کوتاه کوتاه از طریق اس.ام.اس به جشنواره به این ترتیب بودند.
- پس از بیست سال / عادل حیاوی
- انتظار / کرمرضا تاجمهر
- دگمه جا افتاده / خسرو نخعی
- صدقه / سروش امامی راد
- سزارین/ خسرو عباسی
- هدیه کوچک / مومنی
- نیاز / پرستو آزادی ابد
- شاه / وحید حسینی
- دیگه مهم نیست/ آرزو بناب
- مردی که یادش رفت / حسن میرزایی
- و همچنین تقدیر ویژه داوران از داستان نویس یازده ساله ی آبادانی ،دانیال موحدی برای داستان کوتاه کوتاه مقصر.
در پایان،غریب بود که اکثریت شرکت کننده درجشنواره،میهمانانی بودنداز شهرهای مختلف و متاسفانه تعداد انگشت شماری از ساکنین شهر اندیمشک در جشنواره حضور داشتند،نکته ای که محمد عزیزی مدیرمسئوول رودکی نیز به آن اشاره کردند.و از خاطرم نمی رود بغض و جمله ای پایانی دبیر جشنواره که گفت: " از تمامی میهمانان و شرکت کنندگان در جشنواره به خاطر همراهی شان تشکر می کنیم. به هرحال اندیمشک یک شهرستان است با تمامی محدودیت های یک شهرستان.امیدوارم این نقصان ها را برما ببخشند."
ومن امیدوارم،جشنواره داستان کوتاه کوتاه اس.ام.اسی ادامه یابید و سال بعد باز هم شاهد برگزاریش باشیم.
جلسه ی آینه ،ساعت 5 در دفتر نشر افراز برگزار خواهد شد .
فردا در جمع آینه مهمان عزیزی داریم، برای شناخت ایشان شاید تنها این مقدمه کافی باشد.
مکرمه قنبری هنرمندی خلاق و نقاش چیره دستی بودکه دیر شناختیمش تا وقت هست،
وظیفه دانستیم که از خانم بهشتی دعوت کنیم تا از نزدیک با ایشان و هنرشان آشنا شویم.
بتول بهشتی، متولد 1317 بی هیچ تحصیلات آکادمیک و گذراندن دوره ی آموزشی یکی از
هنرمندان بزرگ عروسک ساز این مرز و بوم است که تعدادی از آثار ایشان در تئاترشهر،خانه ی
هنرمندان، نمایشگاه دانشگاه یزد و فرهنگسرای سالمندان درمعرض دید عموم قرار گرفته است.
در ضمن مدیرجلسه، آقای آقازاده خواهند بودو به سنت جلسه های پیش داستان خوانی و شعر
خوانی خواهیم داشت.
نشست مشترک کانون فرهنگی زنان ناشر و گروه ادبی آیینه عصر یکشنبه 25 فروردین ماه در دفتر انتشارات مهیستان باحضورمهمانان برگزارشد .
ابتدای بحث خانم شهناز مجیدی (انتشارات روشا) با معرفی خود و فعالیت های این نشر سکان بحث را به دست گرفتند و در ادامه با معرفی کتاب های خود به دوستان لذت دریافت کتاب را به همه چشاندند.
چیزی که ابتدای کار به نظر می رسید این بود که هنوز کسی نمی داند چه چیز را از کجا شروع کند.
آقای بهاری با مطرح کردن اینکه یک بافت منسجم در کشور می تواند به مقوله نشر و گسترش کتابخوانی کمک کند گفتند : در آمریکا 190 هزار شاعر وجود دارد .آنها بافت منسجم دارند ،منتقدین حفظ شدند که مردم به انها اعتماد دارند،نشریات حفظ شدند،برای جوایز مختلف مثل پولیتزر شاعر معرفی می کنند و این باعث می شود که کار ارتقا پیدا کند.ما 105 شاعرچاپ شده داریم و این بافت باید منسجم بشود ،اضلاع دوباره برقرار گردد.کتاب کالاست و نیاز به تبلیغ دارد. بهاری خریدن کتاب و خواندن آن را دو مقوله جدا دانست که البته خواندن آن بحث اصلی است .
رویا بیژنی با بیان اینکه چرا ناشران معرفی کتاب های خود را به عهده روزنامه ها نمی گذارند مسئله ای را مطرح کردند که باعث شد خانم نوذری داغ دلش تازه شود و گفت:ما کتاب را برای مطبوعات می فرستیم آنها اگه دلشان بخواهد معرفی می کنند اگر نه که هیچ.معرفی کتاب مجانی، شامل همه انتشارات نمیشود. نوذری سود ده نبودن کتاب در ایران را یکی از عواملی دانست که باعث رکود وضع نشر است.دلیل دیگر اینکه بعضی ها برای تقلب وارد فضای نشر شدن(کاغذ بگیرن، بیرون بفروشن). راه حلی که نوذری ارائه میدهدبه نظر جالب و تا حدی رویایی به نظر می رسد:در ایران باید نوآوری کرد، نو آوری نیاز به سرمایه دارد و چون فردای نشر معلوم نیست هیچ سرمایه گذاری این ریسک را نمی کند.
آقازاده با گریز زدن به یکی از نکاتی که در حرف های بهاری بود خاک را از روی بحث نقد (که البته رکن مهمی برای رشد است)به کنار زده ناخدای هادی بحث می شود:جریان نقد وجود ندارد.سینمای ما افت می کند چون جریان نقد وجود ندارد.بعضی ها می گن اگه فلانی بگه این کتاب یا فیلم خوبه من می رم سراغ کتاب یا فیلم.تا خواننده را پیدا نکنی اثرت فروش نمی رود،خواننده موظف نیست ما را پیدا کند.
خوب نوبتی هم که باشد نوبت آستانه است،که بعد از سکوت طولانی مسئله مهم مولف را مطرح می کند: یک زمانی کتاب تنها رسانه ای بود که مردم با آن ارتباط برقرار می کردند اما حالا جایگزینی آن با تلویزیون،سینماو...مطرح است.
زمانی شاعر پشتوانه و ضریب شخصیت شعرش بود .باهوش ترین شاعر شاملو بوده که عکس رنگی خودش را پشت مجله اش چاپ کرد وخودش را اسطوره می نامید.شاعری که از فقر حرف می زد بر شانه سرمایه داری بود.سوای این مسئله شخصیت شاعر افسون زدایی شده و چیز رازآلودی ندارد.نه شخصیت شاعر ما و نه نویسنده و ناشر عوض نشده است. آستانه کشف ایدئولوژی راز آلود را در آثار شاعران گذشته بخش هیجان انگیزِ خواندن شعر دانست ،که این باعث داشتن خواننده زیاد بودو با این حرف نشان می دهدکه، شاعر دیگرقهرمان شعر خودش نیست.
منصور مومنی هم به جمع سکان داران می پیوندد و بحث مواد اولیه را مطرح می کند که برای تولید کننده چقدر این مواد اولیه قابل فروش وجود دارد.دوم چیدمان ابزار مختلف که کمک می کند به فرهنگ کتابخوانی.چیزی که در بازار نشر مشکل است کتاب توان خودش را در مقابل رقبای آن ندارد و ناشران کاری نکردند که بحث حل شود. نوذری که به نظر می رسید تصور کرده آمده است تا فقط از صنف خودش دفاع کند،مسئله عدم رقابت در مواد اولیه را مطرح می کند زیرا همه از شرایط یکسان برخوردارند در واقع رقابت روی صاحب اثر است.نویسندگان مطرح که فقط به 5 یا 6 ناشر کتاب می دهند،بقیه ناشران اگر با صاحب اثری آشنایی قبلی داشته باشند می توانندخودی نشان بدهند.
خلاصه اینکه این سیندرلا هنوز کفش شیشه ای افسانه ای خودش را به پا نکرده است.در پایان جلسه رویا بیژنی تازه ترین شعرش را ،که داغی چشمانش همه مان را گرم کرد،برایمان خواند.
" کانون فرهنگی زنان ناشر " و گروه ادبی "آینه "
"کانون فرهنگی زنان ناشر "و گروه ادبی " آینه " روز یکشنبه ۲۵ فروردین ساعت ۱۷ در دفتر انتشارات مهیستان نشست مشترک خواهند داشت .
ورود عموم در این نشست آزاد است . این نشست فرصت مغتنمی است برای آشنایی بیشتر ناشران ، صاحبان اثر و علاقمندان با یکدیگر .
نشانی : تهران - خیابان شریعتی - سه راه طالقانی - روبروی سینما صحرا - کوچه نقدی - پلاک ۱۲ طبقه اول
یکشنبه ،18 فروردین ،ساعت 5 دردفتر نشر افراز دور هم جمع خواهیم شد
به خواندن چند خط داستان و چند بیت شعر. خوشحال خواهیم شد که شما
دوست عزیز در این جلسه همراه ما باشید.
جلسهی آینه ،ساعت 5 با مدیریت آقای عزیزی ، سردبیر مجلهی رودکی و مدیر نشر روزگار ، به بحث پیرامون کتاب "ترجیع بندی برای شاعران جوان " نوشتهی آقای فتح الله بینیاز خواهد پرداخت . در ادامهی جلسه ، به سنت جلسههای پیش به خواندن شعر و داستان خواهد گذشت .
در ضمن ، جناب آقای فتح الله بی نیاز و تعدادی از دوستان روزنامه نگار ،مهمان آینه خواهند بود.
مکان جلسه : خ فلسطین جنوبی، خ وحید نظری، کوچه افشار ،پ 4 ، واحد 5 ، نشر افراز
در جلسه ی آینه که یکشنبه ۳۰دی ، ساعت ۵ در نشر مهیستان برگزار می شود. داستانهای خانم عاطفه نقد می شود.به غیر از این سه داستان ، سه داستان کوتاه دیگر در وبلاگ ایشان ، در آخرین پست،انتخاب شده است که دوستان در صورت تمایل می توانند در مورد آنها نیز صحبت کنند. فقط می ماند یک نکته، دوست عزیزی که مایل است جلسه ی بعدی آینه نقد آثار وی باشد. می تواند برای دسترسی راحتر به شعر یا داستانش ،کپی آثارش را در اختیار دوستان قرار دهد. اولویت انتخاب با همراهان همیشگی آینه است.
دوشنبه 10 دی
وارد دفترنشرمیهستان که میشوم،اکثردوستانی که منتظر آمدنشان بودم، آمدهاند و من شرمنده از دیرآمدنم.این جلسهی آینه با بقیه برایم فرق دارد و خاطرهاش عزیز و ماندگار. حتی اگر بارها اتفاق بیفتد و افتاده باشد.درست است گاهی حرف جناب آقازاده مصداق پیدا می کرد ودوستان از رنجاندنم می ترسیدند که بیشتر با من مواجه بودند تا داستانها. شاید حق دارند ومن این تصویر شکننده را داده باشم. اما باور کنید نقد بیرحمانه را دوست دارم،همان طور که تحسین را دوستتر می دارم. و چه حیف که باز به دلیل اشکالات فنی، صحبتها ضبط نشد و کار ذهن بازیگوش من سختتر شد تا یادش بماند همهی تذکرات دوستانه را که اگر همه این نکات برای این است که داستانها را دوباره بنویسم به چشم .
در گزارش جلسات آینه زیاد سپاس وتشکر نوشته ام وشاید تکرارمکررات باشد اما زندگی یادم داده : شکرنعمت نعمتت افزون کند. پس صبوری کنید.
سپاس خانم باباخانی که هر چه بگویم ،حق مطلب ادا نمی شود.اینهمه توجه ومحبت به تک تک اعضای آینه قابل تحسین وستایش است. پذیرایی که می کنید، شرمنده میشوم و دفتر را که به هم ریخته می گذاریم ومیرویم بیشتر شرمنده میشوم. وقتی میبینم پی گیر و از سرلطف وبلاگ اکثر دوستان را میخوانید ودلگرمی میدهید به ادامه راه،عاجز می شوم از هر تشکری .کاش سزاوار وسپاسگزار اینهمه محبت باشم وباشیم.اینها را نه به رسم ادب یا تبلیغ نشر شما که از دل مینویسم شاید کفاف محبت بی دریغ شما باشد.
سپاسگزارم جناب آقازاده که با همه ی گرفتاریهاو خستگی آمدید واستادانه نقد کاربردی کردید.
تشکر آقای آستانه که پشت تلخی کلامت ،دلسوزی ودقت نظر است.فکر کنم جزو معدود دوستانی بودید که داستانها را خوانده بودید یا لااقل اینطور به نظرمیرسید.
ممنون صدرای عزیز. وقتی دیدمت بعد از مدتها در آینه هستی،کلی خوش به حالم شد فیلسوف جان.
جناب آرش خان شما که همیشه محکوم هستید به چند باره شنیدن داستانهای من و دست به عصا نقد کردنش.
آرزوی عزیزم همیشه یاد می گیرم از تو وتحسین می کنم قلم روان وصراحت کلامت را.
آساره جان یادم می ماند این شب جمعه برای اموات رییست فاتحه بخوانم که بالاخره رضایت دادند ، زیارتت کنیم.
عاطفه جان همیشه شرمنده محبتت هستم ومنتظر که داستانم را بخوانی.
ممنون صاحب سرفههای تلخ ... روزگاری بهتر از این روزها آرزو می کنم .
تشکربهاره جان که زحمت خبررسانی وهماهنگی را قبول کردی.
سپاس آقای زادمهر که رنگ وجلایی به وبلاگ آینه دادید .
و سپاسگزارم از همهی دوستانی که همیشه لطف دارند : آقای اسعدی ،آقای دولتشاه،آقای تولمی وبه خصوص آقای بهاری. اگرکسی از قلم افتاد برمن ببخشایید و دل نگیرید.
یکشنبه ، 4 آذر ، ساعت 30: 4 دفتر نشر افراز با مدیریت آقای معتقدی برگزار میشود .
محور بحث این جلسه ی آینه،نقد ادبی در ایران می باشد.
آدرس :خ فلسطین جنوبی، خ وحیدنظری ،کوچه افشار ، پلاک 4 ،واحد 5
اولین جلسه ی یک هفته درمیان آینه، با مدیریت آقای بابک بهاری دردفتر نشرمهیستان برگزارشد. محور بحث این جلسه "نگاهی به نقشه ی شعرایران" بود. جناب بهاری با نقل قولی از خانم لاهیجی صحبت راآغاز کردند:"با آن که شاعران جوان حاضر به پرداخت هزینه چاپ آثارخودهستند از انتشار آثار آنان طفره میرویم. وبا این نظرات مواجه میشویم که شعر تنها چیزی است که در دنیا داریم وبا آن به دنیا معرفی شدهایم ."
اولین جلسه ی یک هفته درمیان گروه آینه ،دوشنبه 21 آبان ، ساعت 5 با مدیریت جناب بهاری
در دفتر نشر مهیستان برگزار میشود :
خیابان شریعتی ،سه راه طالقانی ،کوچه نقدی ،شماره 12 ، طبقه اول ، انتشارات مهیستان
جلسه آینه ،یکشنبه،اول مهرماه، همزمان با روز اول مدرسه برگزارشد. این جلسه،آینه میهمان عزیز نام آشنایی درجمع خود داشت؛ استاد پرویز کلانتری .
چهارمین جلسه آینه به مدیریت جناب امرایی وبحث درباب داستان مینی مال آغازشد. درابتدا آقای آستانه مطلبی درمورد مینی مالیست خواندند وآقای امرایی یادآورشدند که مینی مال ربطی به حجم ندارد و داستان مینی مال "ای پدرماکه درآسمانهایی " و "فروشی " را مثال زدند.
استادکلانتری که بیشتر شنونده بود ،تنها مختصری درباب مینی مالیزم درنقاشی توضیح دادند وداستان کوتاه " خنده ابلهانه " از مجموعه داستان خود را برای جمع خواندند.
در ادامه ،جناب عبداللهی تاکید کردند رمان هم می تواند مینی مال باشد. واینکه حکایتهای سعدی هم مینی مال است البته فقط از نظرحجم . همچنین درآثاربزرگانی همچون کافکا لحظه های مینی مال وجود دارد.
آقای رادمیرزایی هم مثل همیشه چند داستان کوتاه ،آماده برای خواندن داشت وداستانی راخواند که با الهام از کارهای استاد کلانتری نوشته شده بود. آقای ملکی که از راه دورآمده بود،با شعرهای زیبایشان همه رابرسرذوق آوردند وهرزگاهی نکته ای فرمودند شنیدنی ودریاد ماندنی .
وجناب آقازاده اشاره ای فرمودندبه شکل داستانی قرآن . درادامه جلسه، جناب رضا اکرمی درمورد ترازوهای بقای داروین ونگاه مولانا به این مقوله بحث کوتاهی رامطرح آقای کردند.
بعد از فرمایشات آقای رضا اکرمی ،خانم عاطفه واقای نجاریان داستان کوتاه خواندند. امرایی سعی کردند تاسنت نقد راپی ریزی کنندکه دوستان ادامه ندادند وبازمثل همیشه فقط به خواندن داستان بسنده شد ونقدی برآثارصورت
نگرفت.درپایان جلسه،آقای جمال اکرمی ،آقای افشین پرورش وآقای یاسین محمدی اشعاری خواندند .اختتامیه این جلسه مقارن شد با اذان وافطاری ساده وکوچکی .
جلسه های آینه به همت دوستان عزیزی که وقت می گذارند وجلسه ها راپیگیری می کنندوبا تلاش دوستان دیگری که بی چشم داشت حتی تشکری، زحمت هماهنگی گروه رابرعهده می گیرند، جلو رفته ومی رود. با همه دغدغه
های رویا بیژنی که تا لحظه آخرسرپاست وهمیشه نگران پذیرایی ومسائل دیگراست. باهمه ی زحمتی که افشین هر جلسه بابت عکاسی متقبل می شود ،حتی اگرخسته باشد بی حوصله. باهمه ی زحمتی که گردن سهیل می افتد ،
برای مرتب وتمیز کردن دفتر نشر افراز بعداز افطاری . وسپاس ازآقایان مومنی و نجاریان وآستانه که افطاری کوچک آینه رامتقبل شدند.شاید گفتن نداشته باشد، اما یادآوری می کنیم که آینه یک گروه کاملا مستقل وخودجوش
است وبه هیچ نهاد رسمی ودولتی وابسته نیست .و اگرمی خواهد درسرای اهل قلم ،جلسه داشته باشد صرفا فقط استفاده ازمکان است که تعدادی ازدوستان موافق برگزاری جلسه درآنجا نیستند وآینه با این حساب تا زمانی نامعلوم از جلسات دوهفته درمیان محروم است.اینها را گفتیم که حرف آخررابزنیم. دوستان اجازه بدهید تا پیدا شدن مکان تازه ، فعلا ازهمین سرای اهل قلم که دولتی است ، استفاده کنیم.
یکشنبه ،15 مهر ، ساعت 30/ 4 آینه قصددارد ،اولین جلسه دوهفته درمیان خودراتجربه کند. لطفا اگرمکان بهتری سراغ دارید خبرمان کنید، ممنون می شویم.
شنبه های آخرماه آینه
جلسه بزرگداشت آینه برای جناب آقای عبدالرحیم جعفری – بنیانگذارانتشارات امیرکبیر- به جلسه های بعد موکول شد.
جلسه شنبه آینه ، 27 مرداد ماه ، ساعت 5 ، به روال جلسه های پیش دردفتر نشر افراز برگزارمی گردد.
خ فلسطین جنوبی ، خ وحیدنظری ، ک افشار، پ 4 ، واحد 5
آینه نوپای ما آهسته آهسته به راهش ادامه می دهد.دوباره کنارهم جمع می شویم به قدرخواندن چندخط شعری وداستان کوتاهی ، آنقدرکه وقت تنگ مجال می دهد.
به جمع کوچک ما سری بزنید ،حتی به قدرخوردن یک فنجان چای وشیرینی وگپی ولحظه های کوتاه برای کنارهم بودن .