تبليغاتX
سیاهه

 

دستور جلسه آینه:

نقد و بررسی مجموعه شعر " پس از گندم " سروده­ی منصور مؤمنی

 

نمونه هایی از این مجموعه :

رانده می شویم

در قرن های پیاپی هبوط

به سیاست گندم

 

* * *

انتظار

نه می رود

نه می گریزد؛

چشم نمی بندد و

چشم های خاموش زنی را نقش می زند

                                                  بر دست  ...

 

* * * *

آنچه هست،

ته مانده­ی لاشه­ی حشره­یی ست ،

که دیروز

وزن بی گدار فیلسوفی را تجربه کرده بود.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 10 توسط زهرانوری |

  

جلسه آینده آینه به بررسی آخرین مجموعه اشعار آقای عبداللهی

 " بادها شناسنامه ی مرا بردند " خواهد پرداخت. این کتاب به تازگی توسط

نشر شاملو ( مشهد) چاپ شده است.

در ادامه جلسه به شعر خوانی و داستان خوانی همراهان آینه خواهد گذاشت.

 

و اینک دو قطعه از تاًملات یک حیوان باز  ( طنز واره ها) :

 

 

سگ مامانی

 

چه قشنگ می خرامی و

شوخ و شنگ دم می شورانی

از وقتی سم ات را عمل کرده و

میخچه اش را برداشته اند

ای سگ مامانی !

چه ناز گاز می زنی و هاپولی می کنی

کباب " نایب" را

با دندان های تازه جرم گیری شده ات

 ای پیشی گل باقلایی !

در جیغ رنگارنگ جنین های مرده

 در جوی خیابان ها و پشت تریبون های رسمی و

البته غیر رسمی.

 

             * * * *

دلنگرانی های یک ببر بیمار

 

 

بیمارستان حیوانات بزرگ و کوچک را

بهتر است

 به منتهی الیه جنگل ببرید

ای دامپزشکان عالیقدر !

ببرهای بیمار ،

نشانی خیابان دامپزشکی را

 گم کرده اند و همراه شما هم

 که همیشه ی خدا

در دسترس نیست!

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 2 توسط زهرانوری |

 

جلسه مهر ماه آینه به مروری بر نمایشگاه عکس آقای اسعدی که در خانه هنرمندان برگزار شده بود، گذشت. آقای اسعدی لطف کرده بودند و همه­ی عکس ها را کپی گرفته بودند، برای دوستانی که موفق به دیدن عکس های ایشان در نمایشگاه نشده بودند.

دوستان بعد از دیدن عکس­ها نظرات خود را درباره عکس ها و حس و حال عکس ها و گاه نامهایی که آقای اسعدی برای بعضی آثارشان انتخاب کرده بودند، صحبت کردند. رویا با کنجکاوی نام عکس ها را پیدا می کرد و بهاره فکر می کرد باید هر عکس شناسنامه ی خاص خودش داشته باشد و بعضی از دوستان حتی ترجیح می دادند که عکس ها نام هم نداشته باشند. و من ذهنم در گیر این بود که این عکس ها تا چه اندازه عکس لحظه است و تا چه حد چیدمان در کار بوده است و یادم می آمد نقل قولی از سالهای خیلی دور که می گفت هنگام دیدن فیلم منظره متحرک است و ذهن ساکن اما هنگام دیدن عکس، منظره ثابت است و ذهن حرکت می کند و خاطره آن لحظه را مرور می کند.

آقای اسعدی هم مثل همیشه کلی از دوستان و قبول زحمت­شان تشکر کردند و بعد مختصری درباره حال و هوای سفرهای متعددش و گاه ماجرا یا داستانی که پشت عکسی خوابیده بود، برای دوستان حاضر در جلسه توضیح دادند. البته ذهن داستان سرای ایشان را نمی شد به راحتی از عکس ها جدا کرد. به گمانم اگر بدقولی نکنیم تعدادی از عکس های ایشان را به زودی در وبلاگ خواهیم گذاشت.

جلسه مهر با جلسه­های گذشته تفاوت زیادی داشت. چون دقایقی از جلسه به بحث پیشگیری و عوارض بیماری دیابت گذاشت و عجیب بود که بحث برای همه ی دوستان جالب بود و آقای مومنی اطلاعات جامع و کاملی در این باره به دوستان دادند.

آقای بهاری هم مثل دفعه های قبل دست پر آمده بود و کمی درباره فریدا نقاش مکزیکی تبار و مجله هنرمند صحبت کردند. آقای نجاریان هم مثل همیشه بیشتر شنونده بودند. یک نفر را از قلم انداخته ام و حافظه ام  کند و کودن شده . هر جه اصرار به یاد آوردی می کنم بیشتر ذهنم فلج می شود.

در ادامه،  آقای عبداللهی که به تازگی از سفری دور و دراز آمده بودند ، به خواندن تعدادی از اشعار " مجموعه شعر " بادها شناسنامه­ی مرا بردند" پرداختند. این مجموعه به تازگی توسط نشر شاملو چاپ شده است و در جلسه آینده ،  آینه به مرور این مجموعه شعر خواهد پرداخت.

در جلسه مهر ماه آینه، آقای حجوانی و عبداللهی که مدتها بود حضورشان را از آینه دریغ

    کرده بودند در جلسه حاضر بودند. اگر بخواهم حضور و غیاب کنم شاید درست تر باشد،

   گفته شود دوستان زیادی غایب بودند . دوستانی که انگار زیادی گرفتار هستند یا شاید

   یادشان رفته که آینه دلش کوچک است و مدتهاست که دلتنگ دیدن­شان است.

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 2 توسط زهرانوری |