تبليغاتX
سیاهه

 

یکشنبه / اول شهریور / ساعت 5

در کافی شاپ انجمن نویسندگان کودک و نوجوان ،

منتظر شنیدن تازه­ترین سروده­ها و داستان­هایتان هستیم.

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22 توسط زهرانوری |

 

 دومین جلسه آینه در سال 88 است. به نیمه تابستان نزدیک می­شویم. هوای گرم مرداد، اتفاق­های داغ این روزها، احساس تنهایی و تنها بودن این لحظه­ها به قول علیرضاآستانه، دلتنگی برای دیدن دوستان به قول ارژنگ نجاریان، اثبات وجود برای اینکه آینه هست و هنوز نفس می­کشد به قول رویابیژنی ، فرصتی برای از هم گفتن و از هم شنیدن می­شود. علت هر چه که باشد، بعد از دو ماه دور هم جمع می­شویم تا آینه سومین سال بودنش را اعلام کند؛ با همه­ی افت و خیزهایش، آدم­های گذری و ماندگارش، لحظه­های تلخ و شیرین و همه­ی ماجراهایی که پشت سر گذاشته. باز دور هم جمع می­شویم و این با هم بودن حسابی دلچسب و گواراست. باز تنهایی­مان قسمت می­شود و برای لحظاتی یادمان می­رود خستگی کار و روزمرگی­ها را.

حضور مهربان رسول یونان، شیطنت­های بابک بهاری، کلافگی آیت دولتشاه،  خنده­های منصور مؤمنی، حرص خوردن­های بهاره خطیری برای هماهنگی و جمع کردن اهالی آینه دور هم. همه و همه در بی حوصلگی این روزها شیرین و  دوست داشتنی است.

دستور جلسه نداریم. بابک بهاری زحمت مدیریت را می­پذیرد. اکثر دوستان دست خالی آمده­اند و برای نقل مطلبی به حافظه رجوع می­کنند. دوستانی تازه­ترین سروده­هایشان را می خوانند؛ رسول یونان، شکرخدا گودرزی، عاطفه احلام، ارژنگ نجاریان، أئلیاد موسوی و هما موسوی. کسی داستان نمی­خواند. انگار چاره­ای جز آشتی با شعر نیست.

در ادامه جلسه، رسول یونان اشعار ترکی دوست همراهش را ترجمه می­کند. بابک بهاری از نمایشگاه جدید موزه هنر­های معاصر می­گوید. منصور مؤمنی  مجموعه شعر مربع­ها کتاب تازه عبدالرضا فریدزاده ، انتشارات سیفا (خرم آباد) را معرفی می­کند. شکر خدا گودرزی از تازه ترین اخبار تئاتر، برنامه­های فرهنگسرای بهمن، بنیاد اکبر رادی و مراسم 31 مرداد در فرهنگسرای بهمن می گوید. و من سعی می­کنم به جبران دست خالی آمدن، به جای یه لنگه پا ایستادن گوشه اتاق، گزارش جلسه را بنویسم.

فردا تولد رویاست اما انگاری خود رویا هم دل ودماغ تولد را ندارد. دوستان کمی شوخی می-کنند تا حال و هوایش عوض شود. نمی­دانم از کجای بحث، بحث انواع گویش­ها ، تفاوت لهجه و گویش و ادبیات بومی پیش می آید. علیرضا آستانه اشعاری به زبان لکی و گویش لری برای جمع می خواند. اقای صابر اشعاری به زبان مازنی و منصور مؤمنی چند لیکو از مردم بلوچ می­خواند. همه وارد بحث می­شوند. تنها بهاره تحریم است و حق صحبت ندارد.

جلسه بدون دستور جلسه و برنامه از پیش تعیین شده، بسیار خوب پیش می­رود. و جلسه شعرخوانی بعد از پایان جلسه هم ادامه دارد . بابک بهاری برای ما یعنی بهاره،ارژنگ و من توی ماشین اشعار تازه­اش را که حال و هوای این روزها را دارد،می خواند.

دیگر حاضرین جلسه که بیشتر سکوت فرمودند: فیروزه مظفری، آقای ملک محمدی و آتنا.

ساعت هفت و نیم که می­شود. وقت رفتن و خداحافظی با هم تا ماه دیگر فرا می­رسد . برنامه خداحافظی را مفصل برگزار می­کنیم تا اولین یکشنبه شهریور ماه ، ساعت5 . مکان جلسه بعد اعلام خواهد شد. چون در اسباب کشی به سر می­بریم.

و سخن آخر: جالی خالی بعضی همراهان آینه احساس می شود: آقای آقازاده، خانم باباخانی، آقای قزللو، آقای اسعدی، آقای عبداللهی، آقای جانوند، آقای معتقدی، آقای امرایی، آقای عزیزی، خانم خمسه، خانم زندی، آقای حجوانی،آقای اکرمی، آساره ،صدرا، آرش، افشین، زادمهر، و تعدادی از دوستان دیگر  که مدتهاست سهم بودنشان را از آینه دریغ کرده اند. و ناگفته پیداست، آینه اعتبارش به تک تک افردش است. اگر کسی از قلم اافتاده، بر ذهن آشفته­ام ببخشایید.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14 توسط زهرانوری |

مکان جلسه آینه/:

کافی شاپ انجمن نویسندگان کتاب کودک و نوجوان :

 خیابان سمیه / بین مفتح و فرصت / نبش آژانس کومه/ بن بست پروانه/

پلاک ۲ جدید یا  ۴۶قدیم /طبقه ی دوم

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 17 توسط زهرانوری |