تبليغاتX
سیاهه

 

یکشنبه / ۱۳ دی / ساعت ۵ / انجمن نویسندگان کودک و نوجوان

 شهرام رفت خدایا مواظبش باش! *

 

 بنویس ما غمگینیم و دریا دور
بنویس آسمان برای خود آسمان است
ما درون هم میمیریم نه در خاک نه در آسمان
ما دیوانه تر از آنیم که بتوانیم زنده باشیم

شهرام شیدایی

شهرام شیدایی درگذشت/ مراسم تدفین چهارشنبه در کرج

شهرام شیدایی شاعر و مترجم پس از تحمل ماهها بیماری و بستری بودن عصر امروز دوشنبه درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، شهرام شیدایی عصر امروز دوشنبه دوم آذر در سن 42 سالگی در منزلش در تهران درگذشت. این شاعر و مترجم که پنج ماه پیش برای عمل جراحی عازم آلمان شده بود پس از آنکه پزشکان آن کشور از بهبود وی قطع امید کردند به ایران بازگشت و در منزل بستری شد. شهرام شیدایی متولد  1346 بر اثر ابتلا به سرطان متاستاز و سرایت تومورهای سرطانی به نقاط مختلف بدن در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبود او قطع امید کرده و تنها چیزی که توصیه کرده بودند روی آوردن به درمان‌های سنتی بود.

وی از شاعران ترک زبان است که تا کنون 6 عنوان کتاب از جمله سروده‌هایش و نیز اشعار ترجمه‌ای وی به چاپ رسیده است. از جمله این کتابها می‌توان به مجموعه شعر"آتشی برای آتشی دیگر"، "آدمها روی پل" (ترجمه گزیده‌ای از اشعار شیمبورسکا با همکاری مارک اسموژنسکی و چوکا چکاد)، "خندیدن در خانه‌ای که می سوخت"، مجموعه داستان "پناهنده‌ها را بیرون می‌کنند" و "رنگ قایقها مال شما" (ترجمه گزیده‌ای از اشعار اورهان ولی) اشاره کرد. مراسم تشییع و تدفین این شاعر و مترجم فقید چهارشنبه  چهارم آذرماه ساعت 10 در بهشت بی بی سکینه کرج برگزار می شود.

نمونه ای از آثار شهرام شیدایی: 

نیاز به یک کلمه دارم

               کلمه ای که مرا از روی زمین بردارد

 من مثل ساعتی مریضم

                             و به دقت درد می کشم

سکوت تانکی است

                  که بر زمین فکرهایم می چرخد و

                                                     علامت می گذارد

از روی همین علامت ها دکتر

                        نقشه ی جغرافیایی روحم را روی میز می کشد

                و با تاثر دست بر علامت ها می گذارد :

                                                 - چه چاله های عمیقی !

ناگهان نقشه نفس می کشد

                       میز تکان می خورد

       و دکتر فریاد : جنگ جهانی ...

 

خلوت پارک

پیرمردی آرام روی نیمکت کنارم می نشیند

بی مقدمه : یک نفر جاسوس

-         سرش را به این طرف و آن طرف –

 یک نفر جاسوس به خواب هایم وارد شده

کلاغی از روی درخت مثل یک سنگ پایین می آید

                          می نشید بر شانه اش

         و در گوشش با صدای آدم داد می کشد :

      - احمق ! باز که تو حرف زدی .

 

چیزی دیوانه ها را گاز می گیرد

        و تماشاچی ها کف می زنند .

 

نیچه گوشه ای در گوش کسی زمزمه می کرد :

                                                         - من راننده ی یک تانکم .

 

* برداشت آزاد از وبلاگ رسول یونان

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 19 توسط زهرانوری |

 

دستور جلسه آینه:

نقد و بررسی مجموعه شعر " پس از گندم " سروده­ی منصور مؤمنی

 

نمونه هایی از این مجموعه :

رانده می شویم

در قرن های پیاپی هبوط

به سیاست گندم

 

* * *

انتظار

نه می رود

نه می گریزد؛

چشم نمی بندد و

چشم های خاموش زنی را نقش می زند

                                                  بر دست  ...

 

* * * *

آنچه هست،

ته مانده­ی لاشه­ی حشره­یی ست ،

که دیروز

وزن بی گدار فیلسوفی را تجربه کرده بود.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 10 توسط زهرانوری |

  

جلسه آینده آینه به بررسی آخرین مجموعه اشعار آقای عبداللهی

 " بادها شناسنامه ی مرا بردند " خواهد پرداخت. این کتاب به تازگی توسط

نشر شاملو ( مشهد) چاپ شده است.

در ادامه جلسه به شعر خوانی و داستان خوانی همراهان آینه خواهد گذاشت.

 

و اینک دو قطعه از تاًملات یک حیوان باز  ( طنز واره ها) :

 

 

سگ مامانی

 

چه قشنگ می خرامی و

شوخ و شنگ دم می شورانی

از وقتی سم ات را عمل کرده و

میخچه اش را برداشته اند

ای سگ مامانی !

چه ناز گاز می زنی و هاپولی می کنی

کباب " نایب" را

با دندان های تازه جرم گیری شده ات

 ای پیشی گل باقلایی !

در جیغ رنگارنگ جنین های مرده

 در جوی خیابان ها و پشت تریبون های رسمی و

البته غیر رسمی.

 

             * * * *

دلنگرانی های یک ببر بیمار

 

 

بیمارستان حیوانات بزرگ و کوچک را

بهتر است

 به منتهی الیه جنگل ببرید

ای دامپزشکان عالیقدر !

ببرهای بیمار ،

نشانی خیابان دامپزشکی را

 گم کرده اند و همراه شما هم

 که همیشه ی خدا

در دسترس نیست!

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 2 توسط زهرانوری |

 

جلسه مهر ماه آینه به مروری بر نمایشگاه عکس آقای اسعدی که در خانه هنرمندان برگزار شده بود، گذشت. آقای اسعدی لطف کرده بودند و همه­ی عکس ها را کپی گرفته بودند، برای دوستانی که موفق به دیدن عکس های ایشان در نمایشگاه نشده بودند.

دوستان بعد از دیدن عکس­ها نظرات خود را درباره عکس ها و حس و حال عکس ها و گاه نامهایی که آقای اسعدی برای بعضی آثارشان انتخاب کرده بودند، صحبت کردند. رویا با کنجکاوی نام عکس ها را پیدا می کرد و بهاره فکر می کرد باید هر عکس شناسنامه ی خاص خودش داشته باشد و بعضی از دوستان حتی ترجیح می دادند که عکس ها نام هم نداشته باشند. و من ذهنم در گیر این بود که این عکس ها تا چه اندازه عکس لحظه است و تا چه حد چیدمان در کار بوده است و یادم می آمد نقل قولی از سالهای خیلی دور که می گفت هنگام دیدن فیلم منظره متحرک است و ذهن ساکن اما هنگام دیدن عکس، منظره ثابت است و ذهن حرکت می کند و خاطره آن لحظه را مرور می کند.

آقای اسعدی هم مثل همیشه کلی از دوستان و قبول زحمت­شان تشکر کردند و بعد مختصری درباره حال و هوای سفرهای متعددش و گاه ماجرا یا داستانی که پشت عکسی خوابیده بود، برای دوستان حاضر در جلسه توضیح دادند. البته ذهن داستان سرای ایشان را نمی شد به راحتی از عکس ها جدا کرد. به گمانم اگر بدقولی نکنیم تعدادی از عکس های ایشان را به زودی در وبلاگ خواهیم گذاشت.

جلسه مهر با جلسه­های گذشته تفاوت زیادی داشت. چون دقایقی از جلسه به بحث پیشگیری و عوارض بیماری دیابت گذاشت و عجیب بود که بحث برای همه ی دوستان جالب بود و آقای مومنی اطلاعات جامع و کاملی در این باره به دوستان دادند.

آقای بهاری هم مثل دفعه های قبل دست پر آمده بود و کمی درباره فریدا نقاش مکزیکی تبار و مجله هنرمند صحبت کردند. آقای نجاریان هم مثل همیشه بیشتر شنونده بودند. یک نفر را از قلم انداخته ام و حافظه ام  کند و کودن شده . هر جه اصرار به یاد آوردی می کنم بیشتر ذهنم فلج می شود.

در ادامه،  آقای عبداللهی که به تازگی از سفری دور و دراز آمده بودند ، به خواندن تعدادی از اشعار " مجموعه شعر " بادها شناسنامه­ی مرا بردند" پرداختند. این مجموعه به تازگی توسط نشر شاملو چاپ شده است و در جلسه آینده ،  آینه به مرور این مجموعه شعر خواهد پرداخت.

در جلسه مهر ماه آینه، آقای حجوانی و عبداللهی که مدتها بود حضورشان را از آینه دریغ

    کرده بودند در جلسه حاضر بودند. اگر بخواهم حضور و غیاب کنم شاید درست تر باشد،

   گفته شود دوستان زیادی غایب بودند . دوستانی که انگار زیادی گرفتار هستند یا شاید

   یادشان رفته که آینه دلش کوچک است و مدتهاست که دلتنگ دیدن­شان است.

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 2 توسط زهرانوری |

 

در ابتدای جلسه آقای بهاری مجموعه شعر " شب چیست از میان شب­ها" سروده­­ی " ونوس

خوری غاثا" را معرفی کردند و در ادامه توضیح دادند که اشعار این شاعر فرانسوی لبنانی تبار را مثل اشعار" تد هیوز" باید در هوشیاری کامل خواند و گاه دوباره خواند. درباره فضاسازی خوب و گاه ترسناک مجموعه بحث کردند و گفتند از ویژگی اشعار غاثا پراکندگی در سطرها و سیال بودن است .

نمونه ای از اشعار این مجموعه:

 

مردها

سر میز نشسته اند

در برابر دیسی از گوشت خام

و از اشباح سخن می گویند

کودک اما

 در پشت سر قهقهه سر داده است

             * * *

چوپان بودن خویشاوندی خونی با گرگ را می طلبد

رابطه با جوانه جو یا یونجه

پنیر را با چوبدستی مبادله می کنند

. . .

. . .

از گیاهان دانا نادانی می آموزند

از سگ شمارش

و از آتش

سر و صدا نکردن در حضور میهمانان

 

در ادامه جلسه، آقای نجاریان، خانم بیژنی، آقای آستانه اشعاری خواندند و آقای مرادی تازه ترین داستان شان را برای گروه خواندند.

حاضرین در جلسه:

آقایان: گودرزی ، بهاری، اسعدی، نجاریان، آستانه، پیرزاده، مرادی

خانم ها: بیژنی ، خطیری، زندی، رضوی، جعفری

گروه آینه به جز شعر خوانی و داستان خوانی، بهانه­ی دیگری هم برای با هم بودن داشت. تسلی دادن به آقای نجاریان که به تازگی پدرشان را از دست داده بودند.

امیدوارم اینهمه تاخیر را بر ما ببخشایید!

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 2 توسط زهرانوری |