تبليغاتX
سیاهه

 داستان شماره 192   : بیست سال بعد

ترکش حرکت کرد . مرد مرد .

نویسنده : عادل حیاوی

داستان شماره  3  : انتظار

پیدایش نبود . گفته بود ساعت 5 می آید . چند ثانیه مانده به 5 باتری ساعت را کشید و چشم به راه ماند .

نویسنده : کرم رضا تاج مهر

داستان شماره  67  : دکمه جا افتاده

( یادته پارسال که برف می اومد . با هم از روی ریل قطار گذشتیم )

( آره . آره . چه روز قشنگی بود )

( یادته یه گلوله برف ریختم تو یقه لباست ؟ )

( وای هنوز که فکرش رو می کنم تنم یه جوری میشه ) ( موهاتو تازه رنگ کرده بودی . یه ژاکت صورتی تنت بود . )

( تو هم یه کلاه بافتنی سفید سرت بود . چقدر بهت می اومد . )

سکوت بعد از چند دقیقه .

( راستی اسمت چی بود ؟ )

نویسنده : خسرو نخعی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 23 توسط زهرانوری |

 

اولین جشنواره ی اس.ام.اسی داستان های کوتاه کوتاه ، پنج شنبه،5 اردیبهشت ماه،در شهر کوچک اندیمشک،آغاز به کار کرد. این جشنواره ادبی با همکاری حوزه هنری،وزارت فرهنگ و ارشاد، شورای شهر،شهرداری اندیمشک ودوسال تلاش خستگی ناپذیرخلیل رشنوی به مرحله ی اجرا رسید.

تعداد آثار رسیده به جشنواره ،428  داستان بودکه تمامی این داستان ها از طریق پیام کوتاه ارسال شده بودند. حتی فراخوان جشنواره هم ابتدا ازطریق پیامک پخش شده و بعدها سایت خبرگزاری ایبنا،سایت رادیو زمانه هلند،سایت ادبی جن و پری و سایت آتیبان ،سایت کانون ادبیات ایران و ده ها سایت خبری و ادبی دیگر با درج خبر از جشنواره پیامکی حمایت کرده بودند.

داوران نخستین جشنواره داستان کوتاه کوتاه پیامکی،اسدالله امرایی مترجم توانای کشورمان،جواد جزینی نویسنده و محقق حوزه ادبیات داستانی و علیرضا محمودی ایرانمهر بودند.

دربین میهمانان جشنواره،چهره های نام آشنایی چون محمد عزیزی مدیر مسئوول مجله ادبی رودکی و مدیر نشر روزگار، ناهید توسلی مدیرمسئوول مجله ی ادبی نافه، ،میترا الیاتی مدیر سایت جن و پری،طلا نژادحسن نویسنده و منتقد و دیگر اساتید حوزه ادبیات داستانی حضور داشتند.و همچنین داستان نویسانی از اقصی نقاط ایران از اهواز،اصفهان،همدان،شیراز،تبریز،تهران و....

جشنواره با همه ی سادگیش سرشارصمیمیت و لحظه های خوبی بود و ویژگی هایی داشت که از جشنواره های دیگر متمایزش می کرد. اول از همه به کارگیری پیامک درخدمت داستان بودکه ایده این طرح از خلیل رشنوی،داستان نویس برگزیده ی جایزه ادبی هدایت در سال 83 بود.

و بعد،تلاش دلسوزانه ی مریم دلباری، مجری برنامه و داستان نویس جوان آبادانی و همه مسئولین اجرایی جشنواره که سعی می کردند تا جشنواره با همه ی امکانات محدودش به خوبی برگزارش شود.و داستان نویسانی که به مدد اینترنت و وبلاگ نویسی آشنایان دوری بودندکه تازه دوستان ندیده اشان را می دیدند. و اینها گوشه ای از  لحظه های قشنگ و تصاویر به یادماندنی جشنواره بود.

با توجه به اینکه این جشنواره برای اولین بار در ایران برگزار می شود، این سئوال مطرح می شد آیا داستان پیامکی گونه ای تازه ای از داستان است ؟

علیرضا محمودی ایرانمهر،دبیر جشنواره کشف لحظه و داور این جشنواره در مصاحبه با روزنامه قدس در جواب به  این سئوال می گوید:"داستان های اس.ام.اسی گونه ای تازه ای نیست.اما طبیعتآ داستان های اس.ام. اسی در چارچوب گونه ی ادبی خاصی قرار می گیرند که مهمترین ویژگی اش حجم کم،ساختار روایی موجز و تجلی استعاری آن است.گونه ای که بیشتر آن را با نام فلاش فیکشن می شناسیم و یا نام های همسانی که همگی بر همین سه ویژگی عمده دلالت دارند."

و درباره ی تاثیر اس. ام.اس بر داستان توضیح دادند:"مهم ترین ویژگی این رسانه و چیزی که به این مسابقه اهمیت ویژه ای می دهد،گشودن فضای تازه ای برای عرضه و لذت بردن از ادبیات است.راهی برای ورود ادبیات به چرخه تعاملات فرهنگی و اجتماعی معاصر... اس.ام.اس رسانه ای است که روزانه مخاطب میلیونی در ایران دارد،اگر برگزاری چنین برنامه های بتواندادبیات را وارد این چرخه ارتباطی کند،روزنه ای برای ورود به زندگی روزمره ی مردم بیابدو مخاطبان بیشتری برای داستان بسازد،اتفاق بسیار بزرگ و تاثیر گذاری خواهد بود."

متصدیان برگزاری جشنواره،علاوه بر نقد و بررسی تعدادی از داستان های راه یافته به مرحله نهایی، چند برنامه سخنرانی هم در برنامه های فشرده جشنواره قرار داده بودند:

-          واقعیت و خیال در داستان کوتاه دهه اخیر توسط حسن میرعابدینی

-          فرم گرایی و تجربه گرایی در ده سال اخیر توسط حسین مرتضاییان آبکنار

-          ریخت شناسی داستان های مینی مالیستی توسط جوادجزینی

-          جوهره ادبی در داستانک ها توسط علیرضا محمودی ایرانمهر

-          مقایسه داستانک های ایرانی و خارجی توسط اسدالله امرایی ( البته به علت کمبود وقت و مقارن شدن به زمان برگزاری نماز جمعه  این سخنرانی برگزار نشد.)

در لابه لای برنامه های تدارک دیده شده برای اولین جشنواره داستان کوتاه کوتاه پیامکی، بازدید از معبد کهن چغازنبیل و همچنین پخش کیلیپی از زندگی زنده یاد احمد محمود قرار داده شده بود.

علاوه بر جلسه های نقدو بررسی و سخنرانی،جلسات داستان خوانی با حضور داوران و میهمانان جشنواره و با شرکت اکثر دوستان در لابی هتل در هر فرصت پیش آمده برگزار می شد.

مراسم اختتامیه جشنواره هم با سخنرانی حاج آقا بسی خاسته مدیرکل ارشاد،اسماعیل فلاح ریاست حوزه هنری،دبیرجشنواره خلیل رشنوی و قرائت بیانیه ی داوران توسط اسدالله امرایی آغاز شدو با تقدیر و تشکر از نعمت اله رییسی ریاست اداره فرهنگ و ارشادشهرستان اندیمشک و همچنین تقدیر از مسعود عالی محمودی مسئوول آفرینش های ادبی حوزه هنری استان خوزستان و اعلام ده داستان برگزیده به کار خود خاتمه داد.

ده داستان برگزیده از بین 428 داستان کوتاه کوتاه از طریق اس.ام.اس به جشنواره به این ترتیب بودند.

-          پس از بیست سال / عادل حیاوی

-          انتظار / کرمرضا تاجمهر

-          دگمه جا افتاده / خسرو نخعی

-          صدقه / سروش امامی راد

-          سزارین/ خسرو عباسی

-          هدیه کوچک / مومنی

-          نیاز / پرستو آزادی ابد

-          شاه / وحید حسینی

-          دیگه مهم نیست/ آرزو بناب

-          مردی که یادش رفت / حسن میرزایی

-          و همچنین تقدیر ویژه داوران از داستان نویس یازده ساله ی آبادانی ،دانیال موحدی برای داستان کوتاه کوتاه مقصر.

در پایان،غریب بود که اکثریت شرکت کننده درجشنواره،میهمانانی بودنداز شهرهای مختلف و متاسفانه تعداد انگشت شماری از ساکنین شهر اندیمشک در جشنواره حضور داشتند،نکته ای که محمد عزیزی مدیرمسئوول رودکی نیز به آن اشاره کردند.و  از خاطرم نمی رود بغض و جمله ای پایانی دبیر جشنواره که گفت: " از تمامی میهمانان و شرکت کنندگان در جشنواره به خاطر همراهی شان تشکر می کنیم. به هرحال اندیمشک یک شهرستان است با تمامی محدودیت های یک شهرستان.امیدوارم این نقصان ها را برما ببخشند."

ومن امیدوارم،جشنواره داستان کوتاه کوتاه اس.ام.اسی ادامه یابید و سال بعد باز هم شاهد برگزاریش باشیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0 توسط زهرانوری |

باید خوابید.گمانم 24 ساعت رفت و برگشت زمان زیادی باشد برای سفری کوتاه به شهری نادیده. امشب عقربه ها مسابقه گذاشته اند و من جا مانده ام و هزار کار نکرده از شستن ظرفها و خلوت کردن یخچال تا رساندن کاری در دقیقه نود ،بستن چمدانی کوچک و طوماری بلند بالا از کارهای نکرده و وصیت و سفارش به برگزاری سنت شب نشینی امان که مبادا فراموش شود که ما می رویم و برگشتن مان با خداست. کتایون را مدیون هفت جدم کرده ام، همین طور نیروانای سایه سنگینم، حسام الدین همون داداشی جون، رضا و صبح صادقش ،سیاووش و هفت مقدسش ،پریشان گوی در سفر و سایر دوستانی که شبی در جمع ما بودند از صدرای فیلسوف،دیلماج نازنین،یکی خودخواه، ریحان ، مریم،شیخ ابو امیر، کاف ؟ ،خراباتی که دیر می رسد همیشه ی خدا و تمام کسانی که این ذهن خائن از قلم انداخته و من را شرمنده کرده. من اگر دسترسی به نت داشتم که می دانم احتمالش کم است و توقع زیادی است که درکنار هزینه های هتل و اقامت و گشت و گذار و ... توقع کانکت بودن و این حرفها اما بد نیست که سر دبیر محترم جشنواره بخواند و این وصیت آخر را هم اجابت فرماید. سرتان سلامت و شب نشینی اتان خوش .

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 3 توسط زهرانوری |

جلسه ی آینه ،ساعت 5  در دفتر نشر افراز برگزار خواهد شد .

فردا در جمع آینه مهمان عزیزی داریم، برای شناخت ایشان شاید تنها این مقدمه کافی باشد.

مکرمه قنبری هنرمندی خلاق و نقاش چیره دستی بودکه دیر شناختیمش تا وقت هست،

وظیفه دانستیم که از خانم بهشتی دعوت کنیم تا از نزدیک با ایشان و هنرشان آشنا شویم.

بتول بهشتی، متولد 1317 بی هیچ تحصیلات آکادمیک و گذراندن دوره ی آموزشی یکی از

هنرمندان بزرگ عروسک ساز این مرز و بوم است که تعدادی از آثار ایشان در تئاترشهر،خانه ی

 هنرمندان، نمایشگاه دانشگاه یزد و فرهنگسرای سالمندان درمعرض دید عموم قرار گرفته است.

در ضمن مدیرجلسه، آقای آقازاده خواهند بودو به سنت جلسه های پیش  داستان خوانی و شعر

خوانی خواهیم داشت.

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17 توسط زهرانوری |

                                                                                                            

نشست مشترک کانون فرهنگی زنان ناشر و گروه ادبی آیینه عصر یکشنبه 25 فروردین ماه در دفتر   انتشارات مهیستان باحضورمهمانان برگزارشد .                                                               

ابتدای بحث خانم شهناز مجیدی (انتشارات روشا) با معرفی خود و فعالیت های این نشر سکان بحث را به دست گرفتند و در ادامه با معرفی کتاب های خود به دوستان لذت دریافت کتاب را به همه چشاندند.
چیزی که ابتدای کار به نظر می رسید این بود که هنوز کسی نمی داند چه چیز را از کجا شروع کند.
آقای بهاری با مطرح کردن اینکه یک بافت منسجم در کشور می تواند به مقوله نشر و گسترش کتابخوانی کمک کند گفتند : در آمریکا 190 هزار شاعر وجود دارد .آنها بافت منسجم دارند ،منتقدین حفظ شدند که مردم به انها اعتماد دارند،نشریات حفظ شدند،برای جوایز مختلف مثل پولیتزر شاعر معرفی می کنند و این باعث می شود که کار ارتقا پیدا کند.ما 105 شاعرچاپ شده داریم و این بافت باید منسجم بشود ،اضلاع دوباره برقرار گردد.کتاب کالاست و نیاز به تبلیغ دارد. بهاری خریدن کتاب و خواندن آن را دو مقوله جدا دانست که البته خواندن آن بحث اصلی است .

رویا بیژنی با بیان اینکه چرا ناشران معرفی کتاب های خود را به عهده روزنامه ها نمی گذارند مسئله ای را مطرح کردند که باعث شد خانم نوذری داغ دلش تازه شود و گفت:ما کتاب را برای مطبوعات می فرستیم آنها اگه دلشان بخواهد معرفی می کنند اگر نه که هیچ.معرفی کتاب مجانی، شامل همه انتشارات نمیشود. نوذری سود ده نبودن کتاب در ایران را یکی از عواملی دانست که باعث رکود وضع نشر است.دلیل دیگر اینکه بعضی ها برای تقلب وارد فضای نشر شدن(کاغذ بگیرن، بیرون بفروشن). راه حلی که نوذری ارائه میدهدبه نظر جالب و تا حدی رویایی به نظر می رسد:در ایران باید نوآوری کرد، نو آوری نیاز به سرمایه دارد و چون فردای نشر معلوم نیست هیچ سرمایه گذاری این ریسک را نمی کند.

آقازاده با گریز زدن به یکی از نکاتی که در حرف های بهاری بود خاک را از روی بحث نقد (که البته رکن مهمی برای رشد است)به کنار زده ناخدای هادی بحث می شود:جریان نقد وجود ندارد.سینمای ما افت می کند چون جریان نقد وجود ندارد.بعضی ها می گن اگه فلانی بگه این کتاب یا فیلم خوبه من می رم سراغ کتاب یا فیلم.تا خواننده را پیدا نکنی اثرت فروش نمی رود،خواننده موظف نیست ما را پیدا کند.

خوب نوبتی هم که باشد نوبت آستانه است،که بعد از سکوت طولانی مسئله مهم مولف را مطرح می کند: یک زمانی کتاب تنها رسانه ای بود که مردم با آن ارتباط برقرار می کردند اما حالا جایگزینی آن با تلویزیون،سینماو...مطرح است.

زمانی شاعر پشتوانه و ضریب شخصیت شعرش بود .باهوش ترین شاعر شاملو بوده که عکس رنگی خودش را پشت مجله اش چاپ کرد وخودش را اسطوره می نامید.شاعری که از فقر حرف می زد بر شانه سرمایه داری بود.سوای این مسئله شخصیت شاعر افسون زدایی شده و چیز رازآلودی ندارد.نه شخصیت شاعر ما و نه نویسنده و ناشر عوض نشده است. آستانه کشف ایدئولوژی راز آلود را در آثار شاعران گذشته بخش هیجان انگیزِ خواندن شعر دانست ،که این باعث داشتن خواننده زیاد بودو با این حرف نشان می دهدکه، شاعر دیگرقهرمان شعر خودش نیست.

منصور مومنی هم به جمع سکان داران می پیوندد و بحث مواد اولیه را مطرح می کند که برای تولید کننده چقدر این مواد اولیه قابل فروش وجود دارد.دوم چیدمان ابزار مختلف که کمک می کند به فرهنگ کتابخوانی.چیزی که در بازار نشر مشکل است کتاب توان خودش را در مقابل رقبای آن ندارد و ناشران کاری نکردند که بحث حل شود. نوذری که به نظر می رسید تصور کرده آمده است تا فقط از صنف خودش دفاع کند،مسئله عدم رقابت در مواد اولیه را مطرح می کند زیرا همه از شرایط یکسان برخوردارند در واقع رقابت روی صاحب اثر است.نویسندگان مطرح که فقط به 5 یا 6 ناشر کتاب می دهند،بقیه ناشران اگر با صاحب اثری آشنایی قبلی داشته باشند می توانندخودی نشان بدهند.

خلاصه اینکه این سیندرلا هنوز کفش شیشه ای افسانه ای خودش را به پا نکرده است.در پایان جلسه رویا بیژنی تازه ترین شعرش را ،که داغی چشمانش همه مان را گرم کرد،برایمان خواند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14 توسط زهرانوری |

امشب تهدید شده ام که حق نداری بیدار باشی.شما هم شاهد باشید که بنده سر ساعت 12 به خواب رفته ام و الان هفتاد پادشاه به خواب می بینم.امروز عصر خیلی اتفاقی خواندم" تهران انار ندارد " مسعود بخشی در خانه ی هنرمندان اکران می شودو با توجه به اینکه سالها قبل چند مستند کوتاه از ایشان دیده بودم .بدم نمی آمد کار تازه اش را ببینم.فیلم مثل هر اثر هنری دیگر نواقصی داشت و زیادی جای پای صاحبخانه اش احساس می شدو گاه میشد یک شعار بزرگ. اما از انصاف که نگذریم ،جالب بود مقایسه ی تهران امروز و تهران قدیم که حالا فقط سراغش را در کتابهای جعفر شهری و دیگران می توان گرفت و خاطره ی قدیمی ترها.

باید اعتراف کنم درهمین لحظاتی که سطور بالا را می نگاشتم، مرتکب جنایت وحشتناکی شدم. تقصیر خودش بود .باور کنید عمدی نبود.وقتی دیدمش آنقدر عصبانی شدم .نمی دانم به چه حقی پا به حریم امنم گذاشته و چطور به خودش اجازه داده این چنین موذیانه آرامش کوچکم را بر هم زند. نفهمیدم چه شد. وقتی به خود آمدم کار از کار گذشته بود .جنون آنی !

همه چیز ساده اتفاق افتاد . من لحظاتی مبهوت جنازه ی جناب مارمولک را نگاه کردم . و به خود گفتم :اینم زیر پا گذاشتن یه قانون شخصی دیگه ... بنده همین جا در صحت عقل اعلام می کنم تا به امشب ، هیچ مارمولک ناز و شکننده ای را نکشته بودم و حالا پشیمانم و می دانم که چه سود!

و البته با نوشتن این شب نوشته ،قول دیگری را هم زیر پا گذاشته ام .چهار سالی بود که شب نوشته نویسی را ترک کرده بودم و حالا بعد از آن همه قایم کردن سررسیدهای نو داخل چمدان و گم و گور کردن شب نوشته های سالها پیش،دوباره آلوده ام.البته شاید تقصیرش گردن دوستی باشد که دیروز با یادداشت های ده سال پیشم که پیشش جا مانده بود، غافلگیرم کرد و دوست دیگری که با او همدستی کرده بود و تا صبح از سالهای دور گفت.خلاصه آنکه بنده بی تقصیرم و به قول دوست مرحوم مان ذغال خوب و رفیق خوب و از این حرفها.

مثلا آمدم خبر جلسه ی آینده آینه را بگذارم و بروم .ببین به کجاها که نرسیدیم. البته ذهنم درگیر موضوع دیگری هم است که برای شب نشینی خانه ی سیاووش مطلبی بنویسم و چه دلم می سوزد اگر نباشم که احتمالش هست.

و اما اینهمه از آن مستند گفتم تا فقط بگویم جایتان خالی نمی دانید چه لذتی داشت شنیدن "جبر جغرافیایی"  نامجو در انتهای فیلم و دیدن مصاحبه اعتماد با  نامجو که هنوز نخوانده ام .

در مورد جناب مارمولک هم دلتان کدر نشود که همین چند لحظه پیش توی آشپزخانه قایم باشک می کرد.به خلاف همیشه هر دو خبر را پایان نوشته می گذارم .

 

یکشنبه ،اول اردیبهشت

جلسه ی آینه ،ساعت 5  در دفتر انتشارات افراز برگزار خواهد شد .

( البته دستور جلسه و مدیریت جلسه به اطلاع خواهد رسید)

 

خبر بعداینکه :

پنج شنبه،29 فرودین حوالی نیمه شب ، ساعت 12 در کلبه ی سیاووش دور هم جمع خواهیم شد به مهربانی و از عشق خواهیم گفت به گمانم .از دوستانی که اهل دل هستند دعوت می کنم با ما باشند.

در سنت ما به قول کتایون نازنین و حسام عزیز رنجاندن و رنجیدن روا نیست.پس خواهش می کنم حرمت نگاه دارید و این دور هم نشینی را حرام نکنید، اگر اهلش نیستید.

به احتمال قوید راین جمع دوستانه ، عزیزانی چون کتایون ،نیروانا ،حسام ،رضا،ریحان ،سعید،صدرا،مریم وشاید شیخ و دوست غایب از نظر فلان ابن هیچکس و دوستان تازه ا ی که هنوز افتخار آشنایی حاصل نشده ، همراه خواهند بود.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 3 توسط زهرانوری |